پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان مسلخ رمان عاشقانه وبدون سانسور می باشد این رمان جذاب رو می تونیدبعد از پرداخت داشته باشید
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
19,000 تومان
رمان مسلخ جذاب وباحال است این رمان هم مانند تمام رمان های عاشقانه در بازار پلاس بدون سانسور
می باشد رمان رو می تونید تهیه کنید وبخوانید رمان هایی مثل رمان شور عشق ورمان تقاص عشق رمان هایی
هستند که بهترین در نوع خود با شکست ها ونفرت های فراواننند
🍀نویسنده : #مهسا_حسینی ( #مهرسا )
🍀ژانر : #عاشقانه #اجتماعی
💚
ارغوان دختر سادهایه که به بهانهی پول بیشتر و کار بهتر وارد خونهای میشه که از همون اول همه چی
به نظرش عجیب میاد! همه ی اتفاقا توی اون خونه زیادی محرمانست و آدماش قانونای عجیبی دارن
و ارغوان هم زیادی قانون شکنه و خبر نداره با کاراش چه سرنوشتی قراره براش رقم بخوره ..
فرهان سرعتش را کمتر کرد ، نکیسا به سختی سر جایش
نشست . فرهان تمام حواسش به نکیسا بود . در همان حال با
صدای بلند
گفت :
– سرحال شدی ی ا نه ؟!
نکیسا تقریبا از جا پرید :
– آروم بگو!
زبان ش هنوز شل بود و کلمات را کش دار ادا میکرد . ارغوان به
عقب چرخید و به حرف آمد :
– آرومترین ورژنشون بود تازه !
از دهانش پری ده بود ! اما همین حرف نکیسا را به قهقهه ای
مستانه انداخت . ابروهای فرهان در هم رفت ارغوان انداخت که
دخترک سریع از خودش دفاع کرد :
– نه که صداتون بمه … واسه اون میگم ! وگرنه که شما کل
آدم آرومی هستی د!
1173
مسلخ . مهرسا
در دل به خودش لعنت فرستاد که ترس و اضطراب فقط دو
دقیقه در وجودش مینشست و بعد از آن به کل تمام اثراتش از
بین میرفت ! تا گور خودش را نمی کند راضی نمیشد !
تا وقتی به خانه ی ارغوان برسند همگی سکوت کردند . حتی
نکیسا هم به خواب رفته بود . ارغوان با دیدن کوچه ی
آشنایشان نفس راحتی کشید و گفت :
– ممنون منو رسوندی د . ببخشی د اگه پر حرفی کردم !
– کار همیشگیته !
ارغوان سر پایین انداخت. فرهان بار دیگر توجهش به آن بافته
ای بی عیب و نقص موهای دخترک جلب شد . نفسش را کلفه
بیرون فرستاد . در اوج عصبانیت از دست نکیسا به بافته ی
دخترک فکر میکرد ؟ نگاه از او گرفت و زمزمه کرد:
– فردا میای سر کار .
– چشم.
فرهان نگاهش بار دیگر به صور ت ارغوان گره خورد. چشم
گفتنش خاص بود یا فرهان بی جهت دل به این چشم گفتن
1174
مسلخ . مهرسا
خوش کرده بود ؟ با سریعتری ن حالت ممکنی که میتوانست گفت
:
– دیگه برو . خداحافظ .
ارغوان به خودش آمد . سرش را بال گرفت و گفت :
– شبتون بخیر. بازم ممنون برای همه چی .
یکی از آن لبخندهایی را که انگار بیشتر از روی ادب بود زد .
فرهان به حرف آمد:
– تا اینجا هستم زود برو تو خونه .
– شما برید من خودم …
فرهان ابرو در هم کشی د . حوصله ی مخالفت شنیدن نداشت :
– گفتم برو !
ارغوان لبهای ش را روی هم فشار داد و نگاه فرهان را دنبال خود
کشاند . امشب را جور دیگری تصور کرده بود . مثل خیال داشت
کمی بیشتر در مورد ارغوان و زندگ ی اش بفهمد. کمی بیشتر از
ناراحتی امروزش صحبت کنند اما نکیسا همه ی برنامه هایش را
1175
مسلخ . مهرسا
خراب کرده بود. حال او مانده بود و حسرتی که رنگ سرخ
لبهای دخترک بود!
– چشم ! شب خوش .
این را گفت و در ماشین را بست . با حالت دو به سمت خانه
رفت و در را باز کرد . قبل از آنکه در را ببندد دستی برای فرهان
تکان داد و از مقابل نگاهش محو شد . حالت خوشحال قدمهای
دخترک برگشته بود . باید باور میکرد که از کنار او بودن
قدمهایش بار دیگر ریتم گرفته است ؟
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.