پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان دیو ودلبر به سبک من
یک رمان جذاب وخوشکل بسیار زیبا
لینک دانلود پس خرید به شما نمایش داده خواهد شد
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
34,000 تومان
رمان دیو ودلبر به سبک من
رمان : #دیو_و_دلبر_به_سبک_من
ژانر : #عاشقانه #خشن #معمایی
نویسنده: #مهدا_مهسا_فرد
دختری ساده وفقیری که تازه از رشته پرستاری فارغ التحصیل شده با کمک استادش وارد یه
بیمارستان خصوصی میشه و اونجا بادکتری اشنا میشه و حقایق عجیب ومشکوکی رو در موردش
میفهمه ولی دیگه خیلی دیره رمان های جذاب دیگه ای رمان خدمتکار عمارت رو هم یک نگاهی بندازید
واقعا خوشکل وزیباست
واقعا دوسش دارم هروقت کنارشم حالم و خوب میکنه به فکرمه خیلی مهربونه…گوشی و
گذاشتم کنار وکم کم چشام از فرط خستگی بسته شدن
********************
سرمو تکیه داده بودم به شیشه وبه تکاپوی مردم نگاه میکردم باالخره به ایستگاه رسیدم به
زور خودم و از بین جمعیت تو بی آرتی بیرون کشیدم نفس عمیقی کشیدم داشتم خفه میشدم
وارد بیمارستان شدم رفتم اتاق رست لباسام و عوض کردم بعدسمت پذیرش رفتم سارا اونجا
بود
دستموگرفتسالم مرسی بدنیست اونم خوبه تقریباسالم مهتا جونم چطوری؟مامانت حالش بهتره؟
لبخندی به روش پاشیدمعزیزم ناراحت نباش حالش خوب میشه باورکن خیلی نگرانت بودم
-ممنون سارا راستش میخواستم ازت کمک بگیرم
سرمو ازخجالت پایین انداختمچه کمکی؟
-میشه بهم پول قرض بدی کم کم بهت برمیگردنم
سرش وباناراحتی تکون داددومیلیون ایناچقدرمیخوای؟
-مهتا باورکن اینقدر توحسابم ندارم یعنی داشتما هفته پیش که تولد یکی ازدوستام بودو براش
تولدگرفتیم و سورپرایزش کردیم اونقدر ریخت وپاش کردم که نگو میدونی که چقدر
ولخرجم بابام که واسه کاررفته ارمنستان واینجا نیست وگرنه ازش میگرفتم
سرموتکون دادم
مهدا و مهسافرد دیو و دلبر به سبک من
-میدونم عزیزم ممنون مشکلی نیست
ولی ازدرون داشتم خودخوری میکردم ازکی باید کمک میگرفتم سارا که دوستمه به زور
تونستم خودم وراضی کنم که ازش پول بخوام چه برسه به ؼریبه…خدا من چکارکنم!صداش
کردن ورفت که به مریض سربزنه چنددیقه بعد بهم گفتن که باید به مریض دکتریزدانی سر
بزنم انگار توفوتبال بدجوری خورده بود زمین رفتم بخش ووارد اتاق شدم یه پسرنوجوون
بود کسی همراش نبود به دیوار خیره شده بود تا متوجه من شد سرش وبلند کرد ولبخندی
زدم
بااخم نگاش کردمآدم پرستارایی مثل شماکه رو میبینه حالش خوب نمیشهحال مریضمون چطوره؟
-که اینطور
سرمو آماده کردم وپنبه الکلی رو کشیدم رو رگ دستش وقتی میخواستم سوزن و فرو کنم
ناخودآگاه ازترس چشام وبستم ودندونام و روهم کلید کردم پسره خندید وتمسخروار گفت:
اه لعنتی من این ترس ونباید بروز بدمپرستاری که ازتزریق میترسه…هه خیلی جالبه
-شما فعال فکر پات باش ک بازم بتونی بازی کنی
انقدر حرصم گرفت که مجبورشدم این حرؾ وبزنم پسره ام که انگار ترسیده بود نگاهی به
پاش انداخت و آروم تکونش داد که از درد آخی گفت به سرمش آرام بخش اضافه کردم
وفوری چشاش روهم افتاد خودمم احساس کرختی میکردم همونجا روصندلی نشستم چشام
بسته شدن…
بااحساس گردن درد چشام و بازکردم خدای من سرمش تموم شده بود وخون داشت ازش
میرفت وحشت کرده ازجام بلند شدم فوری سرم و ازدستش بیرون کشیدم صورت پسره مثل
گچ سفید شده بود دستمو رو دهنم گذاشت گریم گرفت باید چه ؼلطی میکردم االن اگه
چیزیش بشه یاخدا دست وپام وگم کرده بودم میخواستم ازاتاق برم بیرون وبه سارا خبربدم
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.