پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
مان بوسه با طعم زیتون نویسنده الهام سادات
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
19,000 تومان
رمان بوسه با طعم زیتون نویسنده الهام سادات
🍀نویسنده #الهام_سادات
🍀ژانر : #عاشقانه #همخونه #پلیسی #طنز
💚
آیدا و ژیوان از کودکی عاشق هم بودند، اما یک حادثه تلخ همهچیز را برهم زد. حالا ژیوان مجبور است او را تنها مثل یک خواهر ببیند در حالی که قلبش حقیقت دیگری فریاد میزند. آیدا با تمام وجود تلاش میکند عشق دیرینشان را به یاد ژیوان بیاورد،
اما هر بار پس زده میشود و طرد شدن از طرف او، درد و ناامیدی را بر دلش مینشاند.
ورود حسام دیوار سرد قلب ژیوان را میشکند و آتش عشق خاموششده را دوباره شعلهور میکند، اما این تازه آغاز ماجراست
3
پوست لبم رو با حرص کندم. زبونم رو لبم کشیدم. مزه خون با رژ لبی که زده بودم
قاطی شد.استکان چای رو برداشتم. با طعم تلخ و کهنه اش به خودم اومدم. استکان و
توی سینی گذاشتم و محکم زدم زیرش و پرتش کردم. صدای شکستن فنجون منو به
خودم آورد.
من چیکار کردم؟!آقای نعمتی با عجله در اتاق و باز کرد.قبل از اینکه حرفی بزنه با
صدای بلند گفتم :
-نعمتی مگهصد بار نگفتم چای کهنه دم نیار .
مشابه ”
دستپاچه با اون چهره مظلومش تند و تند عذر خواهی میکرد.همعصبانی بودم هم دلم
سوخت. این بیچاره چه گناهی داشت که حرصموسرش خالی کردم ؟
-چشم خانوم مهندس تکرار نمیشه .
طفلک نعمتی تیکه فنجون دستش و برید و صداش در نیومد.
دلم سوختبا حرص گفتم :
-مگه نگفتم یکی و بگو بیاد دوربین اتاق منو برداره ؟
-یادم رفت خانوم.چشم .
عمو یوسف اومد توی اتاق.نعمتییه ببخشیدگفت و رفت.عمو در اتاق بست وروبروی
من نشست و پاش و روی اون یکی پاش انداخت و یه نفس عمیقکشید .این حالتش یعنی
میخوادنصیحتم کنه ولی نمیدونه از کجا شروع کنه .
-چیزی شده ؟چرا از صبح بهم ریخته ایی ؟ مدیر باید یه بحران و مدیریت کنه .
دستم و گذاشتم روی پیشونیم و گفتم:
-من خود بحرانم عمو یوسف .
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.