173 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان شانس یا سرنوشت از فاطمه د

رمان شانس یا سرنوشت

  • رمانی جدید در قالب معمایی عاشقانه ویکم چاشنی هیجان
  • لینک دانلود این رمان زیبا بعد از پرداخت به شما نمایش داده خواهد شد

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

17,000 تومان

توضیحات محصول

رمان شانس یا سرنوشت اثر فاطمه د با لینک مستقیم

رمان شانس یا سرنوشت

🍀نویسنده: #فاطمه_د
🍀ژانر: #عاشقانه #استاد_دانشجویی #معمایی

پیشنهاد ”

رمان عشق 52 هرتزی از نیلوفر قائمی فر

خلاصه رمان شانس یا سرنوشت

دیاکو تهرانی موفق ترین طلاوجواهرساز ایرانی
بعداز چندسال به ایران برمیگرده و نوید برادرش مجبورش میکنه توی یک مهمونی شرکت کنه
اواسط مهمونی متوجه میشه نوید داره به دختری تجاوز میکنه
گیتی رو نجات میده و وقتی میره دانشگاه میبینه استاد دانشگاه همون دختریه که نجاتش داده و.

در قسمتی از رمان شانس یا سرنوشت  باهم می خوانیم

 

قربون نوید گفتنت بشم زیبا فردا صبح صبحانه رو باهم بخوریم؟
+ام…نمیدونم بهت خبرشو میدم
_باشه عزیزم من برم باز باهات تماس میگیرم
+باشه…فعال
_فعالگیتی جان
گوشیو قطع کردم و چسبوندم به سینم لبمو گزیدم و زمزمه کردم:عاشق
شدی گیتی بدجورم عاشق شدی
باصدای عرشیا به خودم اومدم
_گیتیییییی کجایی گیتی
+اومددددم داد نزن عه
گوشیو گذاشتم روی میزو رفتم بیرون عرشیا لم داده بود روی مبل و تخمه
میشکوند
+جانم؟
_بیا بشین دِربی شروع شد
شانس یا سرنوشت فاطمه.د
4
نشستم کنارشو تخمه ای برداشتم و گفتم:بقیه کجان؟
پوست تخمه رو تف کردوگفت:عماد ور دل زنشه عرفانم رفته هله هوله بخره
مامان باباهم بیرون
+توام که عالف و بیکارخیرسرت ۲۸سالته اصالتونمیخوای زن بگیری؟؟؟
چپ چپ نگاهم کردوگفت:مگه عرفان زن گرفت که من بگیرم؟ عمادم جو
گرفتش وگرنه که زن بگیرنبود
سری تکون دادم و گفتم:منطقیه
همون لحظه در باز شدو عرفان با دست پر اومد تو وگفت:سالااام…..گیتی بیا
اینارو بگیر هالک شدم چقدر گرمه
پالستیک هارو ازش گرفتم
+اووو مغازه بار زدی
شانس یا سرنوشت فاطمه.د

_چیکارکنم وروجک هرچی پول درمیارم باید بریزم توشکم شماها
عرشیا با دهن پرگفت:انقدر غر نزن گیتی وردار بیار دیگه گشنمه
_کارد بخوره به اون شکمت پاشو خودت بردار
_اذیت نکن جون عرشیا تازه شروع شده
سری از روی تاسف تکون دادم و رفتم داخل آشپزخونه چیپس و پفک هارو
داخل ظرف های شیشه ای ریختم و روی میز گذاشتم
نشستم روی مبل ظرف چیپسو گرفتم دستم و گفتم:مامان باباکجان؟
عرفان لم داد روی مبل و گفت:فهمیدن امروز فوتباله فرار کردن گفتن
توخونه انقدر داد بیداد میکنین سردردمیشیم فوتبال تموم شد بگین بیایم
خندمو خوردم و گفتم:آسایش ندارن از دست ما که

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان شانس یا سرنوشت از فاطمه د”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات