پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
16,000 تومان
رمان زخم دل یک رمان کاملا عاشقانه وزیبا به قلم هستی نویسنده خوش ذوق وخوش مشق
است این رمان هم مانند رمان فراز در هبوط یک رمان عاشقانه وزیباست
🍀نویسنده : #hasti_71
🍀ژانر : #عاشقانه
امیر عباس و نازگل به هم دل می بندند . اما امیر عباس مردِ مغرورُ و غدی نیست .
امیر عباس فقط یه پسر جوونه که نیمه گمشده و شریک زندگیش رو پیدا می کنه
و ساده بهش دل می بنده ، اما ساده دل نمی کنه ! نازگل هم یه دختر پولدار نیست .
نازگل فقط یه دختر ساده و دوست داشتنیه !
تلخ لبخند زدم
سرِ چی با خودت بهم زدی که دو تامونِ بالتکلیف کردی !
حاج علی دست رو گرفت و بلندش کرد .. حاج علی با همه ی بد بودنش
برادر بود و پدرم با همه
بد بودنش پدر نبود!
پدر نبود وقتی من کسی رو نداشتم که دستم رو تو شرایط سخت بگیره
.. پدر نبود …
امیرعباس داخل ماشین نشست و حاج علی کنار ماشین با گوشی ش حرف میزد
..
برای برداشتن پله ی اخر همه ی توانم رفته بود .. پاهام به زمین نرسید و
پیشونیم که خورد به
زمین اخ پر دردی گفتم
از این همه ضعف و بی کسی گریه ام گرفته بود .. صورت خشک نشده ا
ز اشکم دوباره خیس شد
..
سرمو به دیوار تکیه دادم و چادر پر از خاکم رو جلوی صورتم گرفت و بی پناه
و خسته زار زدم …
دستی که روی بازوم نشست ، لبخند رو به لب های پر بغضم هدیه کرد ..
امیرعباسمه حتما !
چادر رو از جلوی صورتم کنار زدم و.. از دیدن راننده ی ماشین که با چشمای هیز و ذوق زده اش
نگاهم می کرد ، لرزیدم .. از ترس … و بغض .. چرا یادم رفته بود که امیرعباس
طالقم داده ؟
خودم رو تو چادرم مچاله کردم و پر ترس هق زدم : دستت رو بردار!
دستای کثیف ش روی بازوهام نشست …لبخند کثیف ش بغضم رو شدید تر می کرد
و بی کسی م
رو مشهود تر!
صورتشِ نزدیک اورد : میخوام کمکت کنم ابجی!
نه می تونستم از خودم دفاع کنم و نه توان ش رو داشتم …
من فقط هق زدم : تو رو خدا به من دست نزن!
بازوهامو گرفت و در حالی که سعی می کرد بلندم کنه ، نگاه کثیف ش رو از نوک پام
تا لبام کشوند
: معلومه کسی رو نداری ابجی .. من می برمت تو ماشین!
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.