111 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان مهرو اثر شقایق رضایی

شناسه محصول: 29

رمان مهرو

جذابیت بسیار زیبا تـوخـوبـ تـریـن اتـفـاق مـمـکـنـے
ڪہ
وقـتـی
اولِ صـبـح در یـادم مـے افـتـے یک جمله زیبا از این رمان جذاب است لینک دانلود پس از خرید

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

27,000 تومان

توضیحات محصول

رمان مهرو |جدید ارام بخش

رمان مهرو

رمان جدید وعاشقانه رمانی زیبا وخوشکل برشی زیبا از این رمان در بازار پلاس

دکتر چشماش برق زد اما تعجب توی چهرش انکار ناپذیر بود.
لبخندی زد و گفت:
_ فکر خیلی خوبیه ولی مطمئنی میخوای اینکارو انجام بدی؟
ضعف شدیدی به همراه داره شمام چندان مناسب این کار نیستی
اینطور که متوجه شدم فشارت خیلی پایینه و تقریبا کم خون
محسوب میشی.
825
مهرو
– برام مهم نیست فقط اون خوب بشه بقیش اصال برام مهم
نیست.
دکتر عینکشو پایین داد با بهت لبخند زد و گفت:
_ باید قدر تو رو خیلی بدونه این روزا کسی از این کارا برای
همسرش انجام نمیده.
لبخندی زدم و توی دلم گفتم اون تمام قلب منه مگه میشه کسی
بدون قلبش زنده بمونه؟!
☆☆☆☆☆☆☆
پرستار بسته گان روکش کفش و ماسک رو به دستم داد و گفت:
_ برای ورود به سی سی یو باید اینارو بپوشید هر وقت اماده بودید
بگید در رو براتون باز کنم.
826
مهرو
بسته رو از دستش گرفتم و سر تکون دادم که با لبخند از اتاق
کوچیک مخصوص تعویص لباس بیرون رفت.
لباسام رو با گان آبی عوض کردم ، ماسک رو به صورتم زدم و بعد
از اطالع دادن از اتاق به همراه پرستار بیرون رفتم.
دکتر کنار در ورودی سی سی یو ایستاده بود و با مردی درباره
مریضش حرف میزد.
با دیدن من حرفشو قطع کرد و گفت:
_ مطمئنی اماده ای؟
نفس عمیقی کشیدم و سرمو تکون دادم.
در رو هل داد و من بی اختیار چشمام بسته شد.
طاقت نداشتم اون تصویری که از امیر توی ذهنم دارم رو با یه مرد
بی حال که توی چند تا دستگاه روی تخت غرق شده عوض کنم
ولی باالخره که چی؟
827
مهرو
برای خون دادن باید الاقل لحظه ای به صورتش نگاه میکردم یا
نه؟
– خانم حالتون خوبه؟
با صدای پرستار چشمام رو باز کردم و خواستم به سمت صداش
برگردم که چشمم با جسم بی جون امیر تالقی کرد.
صورت رنگ پریده و لبای کبودش ال به الی دستگاه اکسیژن
محو شده بود و با باال تنه ای لخـت زیر پتو دراز کشیده بود.
چندتا چسب رنگی به سینـه اش چسبیده بود و دستش توی سرم
غلت میزد.
دست دیگه اش و بازوش درگیر دستگاه فشار خون بود و به
انگشتش دستگاه اندازه گیری نبض وصل بود.
چشم از چشم های بسته اش برنمیداشتم…نه طاقت داشتم
ببینمش نه طاقت داشتم سرم رو برگردونم و بگم همه اینا خوابه.
828
مهرو
بگم امیر من این نیست…این که روی تخته بی شباهت به مرده ها
نیست چطور میتونه امیر من باشه اما بود

 

رمان: #مهرو

🍀نویسنده: #شقایق_رضایی

🍀ژانر: #عاشقانه #اروتیک #صحنه_دار  #خشن #مذهبی

💚

خلاصه رمان مهرو

مهرو دختری که با دیدن کیوان دل به او میسپاره و با هم رابطه برقرار میکن.
ولی… یک شب بعد از رابطه کیوان و مهرو ! کیوان برای ارث و میراث پدربزرگ  مهرو را کنار

میزار و با یک دختری دیگر ازدواج
میکنه . با ورود یه مستاجر جذاب و مذهبی به خونشون سرنوشت مهرو  به این مستاجر گره میخوره…

 

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان مهرو اثر شقایق رضایی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات