پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان خانم زبون دراز
داستانی زیبا در چندین پارت متنوع
این رمان ها رو می تونید با بهترین کیفیت تهیه کنید ولذت ببرید لینک دانلود بعد از پرداخت
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
36,000 تومان
رمان خانم زیون دراز
رمان: #خانم_زبون_دراز
ژانر: #عاشقانه #طنز #کلکلی
خلاصه رمان: دریا خانم دختر رمان ما یه دختر مهربون و شوخ طبع است که دوتا برادر داره
و یه دوست صمیمی به اسم معصومه هردوشون عاشق پرستار شدن هستن این وسط یه آقا پسر
به اسم اراد با دریا خانم ما سر جنگ داره و دریا که هیچجوره راضی نمیشه از یه پسر کم بیاره….
تلفنم زنگ خورد این که دایانه
من: سلــــــــــام
دایان: سالم درد سالم کوفت ایشالله بری زیر هیجده چرخ
اینو که گفت صدای دادش بلند شد
دایان: آی مامان چرا میزنی؟
مامان: ذلیل شی این حرفا چیه میزنی
دایان: میبینی دریا وقتی هستی دردسری حاالم که نیسی دردسری از موقعی که رفتی از
بس مامان گفت وای تنها رفت چیزیش نشه من موهام ریخته
من: هههه کچل کچل کماچه روغن کله پاچه
دایان: حاالم داری واس من شعر میخونی که االن کجایی ؟
من: تا یک ساعت دیگه میرسم اصفهان میرم پیش مصی و عری
دایان: فقط میگم دریا خودتو بنداز تو دره تا ما یه حلوا بیفتیم
من: خاک تو سرت مگه حلوا نخورده ای
دایان: حلوای تو یه چیز دیگه است
من: من تا تو رو کفن نکنم نمیمیرم
دایان: بعله مشخصه
من: خوب دیگه خیلی حرف زدی قربونم بری سالم بسون خدافس
دایان: پر رو خدافظ
159
خوبه شب میتونم برم پیش مصی و عری اون دوتا کثافت بک خر شانسایی هسن عینهو
بوقلمون
من: الو مصی آدرس کجاست؟
مصی: آدرس چی؟
من: قبر من خنگیا بابا خونه ای که توشی
مصی: آهان یادداشت کن
من: بگو تو ذهنم میمونه
من: سالم علیکم
مصی و عرفان: سالم
ساکم انداختم تو بغل عرفان که دستش خم شد
من: اینو واسم بیار
عرفان: قیافه من به بار کشا میخوره؟
رفتم جلو صورتش چپ و راست کردم
من: اوووم بیشتر شبیه به نژاد بزغاله ها هسی ولی به خاطر هیکل و مخفف اسمت به یه
حیوان چارپا تشبیه میشی عری جون
اینو گقتم فرار کردم
160
عرفان: دریا میکشمت که من خرم؟ خر خودتی وروجک
من: اختیار دارین خریت از خودتونه
مصی: بابا بسه عین سگ و گربه
عرفان: ولی خارج از شوخی دلم واست تنگ شده بود دریایی
من: وا عرفان یه حرفا میزنی که مرغ پخته خندش میگیره ما که ۳روز پیش همو دیدیم
عرفان: بیا شعور نداری که بهت ابراز احساسات کنن
من: آخه احساساتت خرکیه
بعداز شام عرفان رفت واحد بغل دست خونه مصی نمیشه که اینجا بمونه یه دختر و پسر
خوشگل پنبه و الکل و خاکستر و نفر سوم شیطان استغفرالله
دریا اون گالت ببند زشته
مگه دروغ میگم
بگیر بخواب که خواب نما شدی
…..
بازار پلاس گنجینه ای از بهترین رمان هایی است که شما نیاز دارید این رمان های جذاب رو می تونید
با قیمتی بسیار عالی وبه صرفه تهیه کنید ولذت ببرید یک رمان خوب مانند رمان رمان شازده کوچولو است
مصومه: دریا بیشتر میموندی؟
من: مگه اومدم.مهمونی باید برم توی اون دانشکده خودمو معرفی کنم
عرفان: به خاطر منم شده مواظب خودت باش
من: حاال انگار کیه دیگه یه بزغاله این حرفا رو نداره
مصی: اگه بخواید باهم کل کل کنید جفتتون میندازم.بیرون
عری: چه بی اعصاب
من: تا منو شوت نکردین بیرون من برم خدافس
عری و مصی: خدا به همرات
باید امروز تا شب خودمو برسونم شمال از بس پشت فرمون نشستم بدنم خشک شد دلم
میخواد هرچه زودتر برسم
تلفنم زنگ خورد ا مامانمه گوشی رو گذاشتم رو بلند گو
من: سالم بر مادر گرام
مامان: سالم دخترم خوبی؟ رسیدی؟ غذا میخوری؟ کسی اذیتت نکرده؟ جات خوبه؟
من: مامان یه نفس بگیر هنوز تو راهم
مامان: دریا مواظب خودت باشی ها ذلیل نشی دختر مگه نگفتم بذار بابات یا یکی از اون
دوتا نخاله باهات بیان اگه تصادف کنی مغزت بریزه ببرون چه گلی توسرم بگیرم؟
من: وای مامان من چیزیم نمیشه نگران نباش
مامان: من برای خودت میگم حاال حواست به رانندگیت باشه خدافظ
من: سالم برسونین خدافس
عجبا هرکی به ما میرسه میگه تصادف نکنی چپ نکنی
خوب همه میدونن تو خیلی چپکی هسی
میگم وجدان نکنه تو وجدان یکی دیگه بودی ؟
نه از شانس سیاه من وجدان خودت بودم
وجدان ما داریم؟ هــــــــــی
ای خدا مردم از کمردرد آخیش باالخره رسیدم آی ننه ساعت ۰۰شب هس
چمدونم بردم داخل ساختمون خوبه آسانسور داره وگرنه تا طبقه پنجم من کتلت میشدم
از آسانسور پیاده شدم کلید بیرون آوردم تا در باز کنم
آراد: خسته نباشید
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.