195 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان آشپز های شیطون

شناسه محصول: 64

رمان آشپز های شیطون

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

34,000 تومان

توضیحات محصول

رمان آشپز های شیطون |نویسنده جوان

رمان آشپز های شیطون

دانلود رمان آشپز های شیطون
:: نوشته: ریحانه اخوان
:: تعداد صفحات 900
:: ژانر: عاشقانه

———

دوتا رمان زیبا بهت معرفی کنم کع در کنار اشپز های شیطون طعم دلتو شیرین تر می کند

رمان ماهرو اثر الهام جنت  و  رمان دلارام من اثر فاطمه شکیبا   دو تا رمان اثر دوتا نویسنده جوان

وخوش سخن که جدیدا به این عرصه رسیده اند

:

خلاصه رمان آشپز های شیطون

دنیا گاهی اوقات چیزای عجیبی برای ادم رقم میزنه.
دختری که تا الان خونه پدرش زندگی می کرده و یه زندگی عادی و نرمال داشته،
مجبور میشه با یه پسر فراری هم خونه شه!
چرا؟ چون دانشگاهی که قبول شده. خوابگاهش پر شده و برای اولین بار تن به یک
تجربه ی جدید میده.

ژانر: عاشقانه_کمدی_هیجانی_همخونه ای

نویسنده: ریحانه اخوان.

 

قسمتی از رمان آشپز های شیطون راباهم می خوانیم

حق به جانب گفت: مثال؟ نام ببر ببی نم کجا بعد خیر شر کردم!
چشمام گرد شد ، جور ی حرف می زد که انگار واقعا کبابی نسوزونده!
منتظر نگام می کرد ، انگشتام و باال آوردم و شروع کردم به شمردن
_ رنگ مو ، ماساژ…
خواستم یخچال و هم بگم که سریع پرید وسط حرفم
_ بی خیال مرداس بگی ر غذات و بخور از دهن افتاد!
یکم نگاش کردم و بی خیال اذیت کردنش شدم و به ادامه غذا خوردنم رسیدم
کمی نگذشت که صدام زد _ مرداس؟
_ هوم؟
_ بعد غذا بریم پیاده روی؟
نگاهم به روش کشیده شد _ چرا؟
_ همین جوری ، واال خسته شدم از ای ن یک نواخت ی زندگ ی!
نون و پا یین گذاشتم _ من نمی تونم زیاد بیرون برم ، اونم پیاده!
275
تعجب کرد _ چرا؟
_ چون آدم ها ی بابام دنبالمن!
_بخاطر این که فرار کردی؟
سرم و به جوابش تکون دادم _ اوهوم!
_ خب برای چی فرار کرد ی ، دلیل فرارت چی بود؟ اصال مال کدوم شهری ! چند تا
بچه این؟ ! هیچی ازت نمی دونم!
لبخند کم رنگی رو لبام نشست_ چند ماهه با همیم ، ولی هیچی از هم نمی دون یم!
_ خب االن بگو!
صندلیم و کمی عقب کشیدم _ فرارم به خاطر این بود که دوست نداشتم حرفه پدرم
و دنبال کنم ، می خواست من و به زور جانشین خودش کنه ، بعد دختر شریکش و
بندازه به من که شراکتشون قوی تر و پا یبند تر شه ، منم حرف زور تو کتم نمی
ره ، برای خودم آرزوها یی دارم، نمی خوام مثل بقیه سال ها وسیله ای باشم
برای رسیدن پدرم به اهدافش!
_ شغل پدرت چیه؟
_ کارخونه چرم سازی داره!
276
چشماش برق زد _ این که خوبه!
_ آره ولی من اون کارخونه و شرکت چند شعبه ایش و دوست ندارم ، پدرم از بس
از ما و خانوادش زد و کل وقت و زمان و زندگ یش و برای اون کارخونه و شرکت
گذاشت ، بدم اومده!
لبش و به حالت ندونستش کش آورد و گفت: نمی دونم ، ولی من جات بودم اینکار و
نمی کردم!
به یه ن یمچه لبخند اکتفا کردم و سرم و پا یین انداختم.
_ خب بچه کجا یی؟
_ ش یراز ولی یه مدتی اومدیم شمال زندگ ی کرد یم ، ولی دوباره به ش یراز برگشت یم!
آروم لب زد_ ش یرازی !
_ خب چند تا بچه ای؟ !
تو این دوره زمونه پنج تا بچه که زی اد نبود ، بود؟!
_ شما چند تا بچه این؟
_ سه تا ، دو تا دختر ، یه پسر! برد ی ا ، راویس ، ریما

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان آشپز های شیطون”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات