156 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان پسر همسایه جذاب اثر یغما

شناسه محصول: 65

رمان پسر همسایه جذاب

لینک دانلود پس از خرید به شما نمایش داده خواهد شد

در صورت بروز مشکل با ما تماس بگیرید

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

36,000 تومان

توضیحات محصول

رمان پسر همسایه جذاب|رمان جدید

رمان پسر همسایه جذاب

:: نوشته: یغما
: تعداد صفحات 800
: ژانر: عاشقانه

———

:

خلاصه رمان پسر همسایه جذاب

پسر همسایه جذاب داستانی عاشقانه، زیبا و مهیج از زندگی دلوینه و خواهراش که متوجه میشن

تو زیرزمین خونه‌شون یه خبرایی هست! و بعد از این کشف عجیب و ترسناک، با پسر همسایه‌ای

ملاقات می‌کنن که سعی می کنه کمکشون کنه ولی دلوین زیادی از همه ترسیده و نمی تونه

به این پسر جذاب اعتماد کنه! و درست در سخت ترین لحظات و اوج نا امیدی کسانی به کمک شون

میان که صحنه پرداز قصه‌ی عاشقانه‌ی دلوین میشن و مسیر زندگی این سه خواهر رو به سمت

زیباتری هدایت می‌کنن…

 

برشی از رمان پسر همسایه جذاب رو باهم میخوانیم

 

مابقی حرفا ی سرگرد رو نمیشنیدم و یک معما ی دیگه به ذهنم اضافه شد. در جواب
سوالها ی گنگ و نامفهومش فقط سرم رو به عالمت نه تکون میدادم. احساس میکردم
سرم بزرگتر ازحد معمول شده، حال بدم رو فهمید و با جمع و جور کردن میزش گفت:
ـ صدات ضبط شده، حرفاتو ضمیمه پرونده میکنم، ما پیگیر پدرتون و همسرش هست یم،
خیالتون راحت باشه، اقراراتتون راجع به ک یوان خیلی موثر بود، حدس میزنم بخاطر این که
از شما نا امید شدن سراغ شراره رفتن، پس حتمن یه نزاع بی ن چند تا تاجره و کار به
جاها ی بار یک ن میکشه…
102
ـ ولی من که تو تجارتشون نبودم که بخوان از من استفاده کنن!
سرگرد : قرار ن یست حتمن شریک قافله باش ی، اونا فقط یه طعمه میخوان تا به عنوان اهرم
فشار استفاده کنن. تا طرف مقابلشون رو مجبور به کاری کنن!
هر چی بیشتر میشنیدم گ یج تر میشدم، خداحافظی کردم و خارج شدم بعد از تحویل
گرفتن گوشیام پیش بقیه برگشتم. چون باران نم نم میبارید همه داخل ماش ین نشسته
بودن. چند ضربه به در کوبیدم و میترا از در فاصله گرفت روی صندلی ولو شدم و گفتم:
ـ بریم.
با دستم روی شقیقه هام ماساژ میدادم. داشتم از سردرد می مردم! دلم برای آرامش تنگ
شده بود! رویا جرات به خرج داد و پرسید :
ـ زن بابات کجاست؟ چش شده؟
دستم رو برداشتم و به چهرهی متعجب هر چهار نفر شون که مات نگام میکردن چرخشی
نگاه ی انداختم، اگه در حالت عادی بودم حساب ی به این قی افه هاشون میخندیدم ولی تو
این حال نزدیک بود اشکم سرازیر بشه! به تار و پود روکش صندلی جلوییم خیره شدم و
جریان مالقاتم با سرگرد و حرف ها یی که زد یم رو براشون گفتم، رایان دستش رو مشت
کرده بود و به فکش م یکوبید. بعد از اتمام حرفام ماش ی ن رو روشن کرد و گفت:
ـ دیگه مطمئنم یه ریگی به کفش پدرتون بوده!
همه با تعجب نگاش م یکرد یم که ترالن پووفی کشید و شرمنده گفت:
ـ بهتره بریم خونه، کار ی از دست ما بر نمیاد!
رویا : بریم بیرون یه چیزی بخوریم بعد بریم خونه، من گشنمه!
ترالن رو به رویا لبخندی زد و گفت:

صدها رمان دیگه در بازار پلاس هس اونایی که این رمان رو می خونند از رمان رمان آشپز های شیطون

رو هم میخونند

ـ من برای اومدن دلوین فسنجون پختم، حتمن تا االن جا افتاده، میریم خونه، حتمن
ش

ما هم حسابی خسته شدین !
بی اخت یار لبخندی زدم و رو به ترالن گفتم:
ـ قربون خانوم خونه برم من، فداتم که…
دست ی روی پیشون یش کشید و گفت:
ـ مخ لصتم عزییییزم!
لبخند روی لب همه نشست، رایان دوباره آی نه روبهروش رو تنظیم کرد و مسیری که تا
کالنتری اومده بودیم رو برگشت. نزد یک خیابون بودیم که گفتم:
ـ آقا رایان، امشب که مهمون ما هست ی ن و حتمن موندگارید، ماش ینتون رو برای تعمیر
بذارید تعمیر گاه تا برا ی فردا حاضر باشه!

 

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان پسر همسایه جذاب اثر یغما”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات