142 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان پنجره فولاد اثر هانی زند

شناسه محصول: 84

رمان پنجره فولاد

رمانی جدید با چاشنی تمام عشق

این رمان جذاب رو می تونید تهیه کنید وازش لذت ببرید

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

31,000 تومان

توضیحات محصول

رمان پنجره فولاد |کاملا عاشقانه

رمان پنجره فولاد

نویسنده: هانی_زند

ژانر: عاشقانه

 

خلاصه رمان پنجره فولاد

_ زن منو با اجازه‌ٔ کدوم دیوثِ بی‌غیرتی بردید دکتر زنان واسه معاینهٔ بکارتش؟

حاج‌بابا تسبیح دانه‌درشتش را در دستش می‌گرداند و دستی به ریش بلندش می‌کشد.

_ تو دیگه حرف از غیرت نزن مردیکه! دختر منم زن توی هیچی‌ندار نیست!

عمران صدایش را بالاتر می‌برد.

رگ‌های ورم‌ کردهٔ گردنش خبر از فوران آتشفشان می‌دهند.

_ زن من نیست و هر شب تو تخت منو بغل شوهرش می‌خوابه حاج‌آقا؟

رمان مرد خودخواه من اثر صبا حسینی یکی از همین رمان هایی است که ژانر اون با همی رمان فولاد

یکی است بازار پلاس پر از از این دذست رمان ها پس یک سرچ بزن

رمان پنجره فولاد

الل ماندن عمران به مرز جنونش کشانده بود.

_ عمران الل شدی؟ داره در مورد زن تو حرف یمزنهها
خوشغربت! راجع به نام وست! راجع به ثریات!

لبخند سیما که عمق بیشتری گرفت.

کش خنجر به قلب عمران کوبید .

خورد و به سیما پشت کرد.
ن
در جا تکاب

حاال پنجهها آنقدر محکم مشت شده بود که یکبهیک
ٔ رگ دستانش ق
های برجسته ابل تشخیص بود.

پنجره فوالد هانی زند

صدای آرام پدرش در گوشش پیچید.

_ شرب مادرت حاللت!

واگر ب
ٔ
خنده دار از لبهای سیما به بقیه منتقل شده بود.

عمران دستش را بهسمت در دراز کرد.

هنوز هم کلمات در رسش جفت و جور نیمشد تا بر زبان
هدایتشان کند.

ن
تا همریجا هم که مانع لرزیدن دستهایش شده بود
شاهکار کرده بود.

پنجره فوالد هانی زند
۱۱

نب چ عمران؟
_ این یع

بلد بود.
ی
سیما عمران را از خودش بهب

خوب یمدانست در چه نقطهای گرب افتاده است و درست
دست روی همان نقطه گذاشته بود.

بهجای عمران عماد به زبان آمد.

نب هری!
_ معلوم نیست؟ یع

سیما وقیحانه به عماد نگاه کرد.
پنجره فوالد هانی زند

_ خودش زبون نداره؟

_ من زبونشم!

رب به رس و گردنش داد.
سیما تا

خودت برس! نیم
ی

حق ی سیما اما بهطرف حاج چرخید که ناباورانه نگاهش را
دو پرسش ج ا
ن
بری بهجا یمکرد و دستش را روی قفسهی
رسد.
ر
سینه یمف

 

۵۱۲

پنجره فوالد هانی زند

نی علیهالسالم
_ شنیدی حارچ؟ این یگ تحفهتم همچر
نیست. یه مدت داشت نوه یمآورد بدون عروس واسهت!
قدر پاشو گذاشت رو گلوی دخب ی منتها این ه طفل معصوم از
!
ن
ترسش بچه رو کشید پایری

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان پنجره فولاد اثر هانی زند”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات