148 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان شوگار به قلم آرزو نامداری

شناسه محصول: 96

رمان شوگار

لینک دانلود پس از خرید برای شما نمایش داده خواهد شد

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

32,000 تومان

توضیحات محصول

رمان شوگار |عاشقانه وهیجان دار

رمان شوگار

رمان: #شوگار

نویسنده: #آرزو_نامداری

ژانر: #عاشقانه #هیجانی

خلاصه رمان شوگار

مَــــن “داریوشَم “….خ‌.ا‌.ن.ز.ا.د.ه. ا.ی. که برای پیدا کردن یه دُ.خ.ت.ر .ن.ق.ا‌.ب.د.ا‌.ر‌. ،

و.ج.ب. به .و.ج.ب‌. خاک شَهر رو به ‌.ت.و.ب.ر.ه‌. کشیدم…
دختری که نزدیک بود با .سُ.م‌. های اسبم ز‌.ی.ر‌‌.ش. بگیرم و اون حالا با چشمهای سیاه

ب.ی. .ص.ا.ح‌‌.ب‌.ش. ، خواب رو برام حَ.ر.و.م‌. کرده…!
اون ل.ع.ن.ت.ی از مَـن یه دیوونه ی بی خواب ساخته که با .ح.س. ه.ا.ی. ن.ی.م.ه. کاره ی م

.ر.د.و.ن.ه .ش ، در حال زنجیر .پ.ا.ر.ه. کردنه…
تَک تَک .مَ.ر.د.ه.ا.ی. شَهر بدونن…وقتی ن.ا.م.و‌.س. داریوش زَنـــد با اون قدم های .ن.ا.ز.دا.ر.ش

. راه میره ، اَحــدی ‌.ح.ق. ن.ف.س. کشیدن نداره..

رمان همخونه اثر مریم ریاحی یکی از بهترین رمان های عاشقانه وبه روز است این رمان در بازار پلاس

یکی از بهترین رمان هاست

ویژگی رمان شوگار

 

کامر ان دستی به موهایش میکشد و با خنده نزدیک
میشود:
_پس منتظرشی…
شیرین فقط با خشم نگاهش میکند و داریوش یک ثانیه
از منایش روبه رویش را از دست منیدهد…
میخواهد ببیند…
بشنود و…برایش گران متام منیشود …؟
_این منونه ی بارز با دست پس زدن و با پا پیش
کشیدنهدیگه…؟از اون اَداهای رعیتی که من از زور
متنفرم و این صحبتا…
_باز اومدی چه آتیشی بسوزونی…؟فکر کردی
نفهمیدم چقدر به برادرت حسادت میکنی….؟
شوگار
حاال صدای کامران رنگ خشم میگیرد و داریوش فقط
منتطر یک اشاره است…
منتظر حرفی که صربش را متام کند:
زهای مثل توبه جونش افتادهتا
ّ
_آخه تا و قتی یه ِو
هست و نیستشو ازش بگیره ، چرا باید بهش حسادت
کنم….؟من رش تو یکی رو از رس خاندانم کم نکنم از
خون بابام نیستم…
سینه ی داریوش منیداند آرام بگیرد از آن حرف
ها…یا با خشم و غضب بلرزد…
ّ اون داداش بی ن
_فعال که َرش اموِست کم شد…ناموس
دزدیدین…رو خان خنجر کشیدین…پای رعیت رو
علیل کردین… َرشّ توهم کَندهبشهیه جامعت نفس
راحت میکشن….!
شوگار
شیرین نیم قدم نزدیکش میشود و با صدایی که از خشم
لرز گرفته بود ، به او اشاره میکند:
م ،واسهتویکی مرگم…کوچیکرت
َّ
_َمن اگه َرش ین کاری
که بخواد به من و خانوادم رضر بزنه رو از چشم تو
میبینم…
کامران پوزخند میزند و به نقابش نگاه میکند…
به سیاهی چشامنش که برای داریوش رنگ و لعاب
داده:
_فکر کردی یه بار با دوز و کلک پات رسید به تخت
داریوش و اون چاقو رو فرو کردی تو سینه ش ، دیگه…
فک داریوش قفل میشود….
آن چیزی که در رسش رژه میرفت را نشنیده
اما…کامران دارد از حد میگذراند….
شوگار
دارد آن روی برادر بزرگرتش را بیدار میکند و دست
خودش نیست به ناگهان پریدن روی زمین و خیز
برداشنت به طرف کامران

 

 

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان شوگار به قلم آرزو نامداری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات