101 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان انتقامگر تاریکی اثر ازاده رمضانی

شناسه محصول: 119

رمان انتقامگر تاریکی

رمانی عاشقانه در سه ژانر مختلف و لینک دانلود مستقیم البته بعد از پرداخت

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

29,000 تومان

توضیحات محصول

رمان انتقامگر تاریکی |سه ژانر

رمان انتقامگر تاریکی

رمان : #انتقامگر_تاریکی

نویسنده #آزاده_رمضانی

ژانر #عاشقانه #انتقامی #اجتماعی

خلاصه رمان انتقامگر تاریکی

آن زمان دوره شما بود که به ناحق زدید، ناسزا گفتید، عفتم را لکه‌دار کردید و مرا هرزه خواندید…
و حالا نوبت من است که انتقام بگیرم…
انتقام نجابت لگدمال ‌شده‌ام را…
انتقام قلب داغ‌دیده‌ام را…
نام من انتقامگر تاریکی‌ست…

انتقام تاریکی‌های زندگی‌ام را از مصببش خواهم گرفت آن‌هم به بدترین شکل ممکن

، بی‌رحمانه و خشن همانند خودت، همانند خودش.

رمان دلربای من اثر پریایک رمان جذاب که ته عشق رو نشون میده دقیق مثل اسمش

در قسمتی از رمان انتقامگر تاریکی

دانیارو دیدم؛
پشتش به من بود؛اسلحمو درآوردم؛
سرش و نشونه گرفتم؛
انگشتم و گزاشتم رو ماشه؛
شلیک کردم؛
وای نمی دونم چی شد که جای دانیار؛
آنا رو غرق خون دیدم؛
تیر به قفسه سینش خورد؛
اَه گندت بزنن؛
دانیار بدو رفت سمت انا؛
منم نمی خواستم گیر بیوفتم؛
خواستم فرار کنم که چشم دانیار بهم افتاد؛
با چشم های خونی نگام کرد؛
دیدم به پلیس گفت که من اون جا هم؛
پلیس ها بدو داشتند میومدند طرفم که من سریع از مهلکه در
رفتم؛
پشتم و نگاه کردم؛
دیدم دنبالمن؛
یهو صدای ترمز ماشین اومد؛
خسرو و دیدم؛
رفتم سوار شدم؛
گاز داد و رفت؛پوزخند زدم؛هه تازه زجر اصلی مونده؛
ولی کاشکی به جاش دانیار غرق در خون بود؛
این جوری با یه تیر دو نشون میزدم؛
به خسرو گفتم:
_بریم انبار خارج شهر؛
هیچ کس از انبار خارج شهر خبر نداره؛حتی خانوادم؛
هه؛
دیگه نمی تونن پیدام کنن؛
رسیدیم؛
از ماشین پیاده شدم؛
رفتم در عقب و باز کردم؛آریانا رو بغل کردم؛
بردم سمتِ انبار؛
به خسرو گفتم:_وسایل شکنجه رو بیاره؛
آریانا گذاشتم رو صندل بستمش؛
بشکه آب و که اونور انبار بود و برداشتم؛
ریختم رو صورتش؛
بهوش اومد؛
تا من و دید جیغ زد؛هه فکر کرده االن کسی صداش و میشنوه؛
منم خیلی ریلکس داشتم به کولی بازیش نگاه می کردم؛
وسایل شکنجه رو آورد؛
آریانا تا دید من ریلکسم؛
با بهت به اطراف نگاه کرد؛
انگار فهمید ما خیلی از اون جا دور شدیم؛
دختر زرنگیه؛
منم فقط با پوزخند شاهد کاراش بودم؛
به خسرو گفتم اریانا رو لخت کنه؛
هه هنوز نمی دونه چی در انتظارشه؛

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان انتقامگر تاریکی اثر ازاده رمضانی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات