139 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان تنها قدم نمی زنم اثر عسل

شناسه محصول: 120

رمان تنها قدم نمی زنم

رمان جذاب وعاشقانه

این رمان زیبا بعد از پرداخت به شما تقدیم خواهد شد

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

21,000 تومان

توضیحات محصول

رمان تنها قدم نمی زنم |عشق وعشق

رمان تنها قدم نمی زنم

رمان : #تنها_قدم_‌نمی‌_زنم

نویسنده :#asal_sbk

ژانر: #عاشقانه #ازدواج_اجباری #پلیسی

خلاصه رمان تنها قدم نمی زنم

سرگردآرمان حقیقی درگیریک ازدواج سنتی میشه بادختری که چند سال قبل مزه ی خیانت

روچشیده ونسبت به همه ی مرد ها احساس تنفر داره.آرمان تمام تلاشش رومی کنه که این

ازدواج دیگه یک ازدواج سنتی نباشه امابا بازگشت آتش عشق سابق آرمان..

 

در قسمتی از رمان تنها قدم نمی زنم

عاشق کنم یا عاشق شوم؟ همانند معشوق شوم برای او یا
تکیه گاه؟ درمان دردش شوم یا تجدید دردش؟ باران شوم بر
روی زبانه های آتشش یا نقش بنزینی را ایفا کنم که شعله ها
را سوزان تر می کند؟ خاطره ها را برایش پاک کنم یا برایش
خاطره ساز شوم؟ کدامش؟با تکان آرامی چشم هایم را باز
کردم. گنگ به مقابلم نگاه کردم؛ گردنم را از روی پشتی مبل
جا به جا کردم و پشت دستم را حصاری جلوی چشمانم قرار
دادم.

-آرمان جان چرا اینجا خوابیدی؟
دست از روی چشمانم برادشتم و بازدمم را بیرون فرستام.
عمه را مقابلم دیدم.
دست راستم را تکیه گاهی قرار داد و از سر جایم نیم خیزچرا لباساتو عوض نکردی؟
شدم.
-صبح بخیر!
لبخند مهربانی روی لب هایش نشاند.
-صبح شما هم بخیر آقا… بلند شو آماده شو که حسابی امروز
کار داریم!
نگاهی به ساعت بر روی دستم کردم. عقربه های ساعت
برای رسیدن به ساعت هشت و نیم مسابقه می دادن. با
صدای گرفته ای گفتم:
-بابا عمه هنوز زوده که!

چینی به ابرو هایش داد و به ساعت اشاره کرد.
-کجاش زوده؟ تا شما بلند شی صبحانه ات رو بخوری لباس
هاتو هم عوض کنی؛ ساعت ده شده!
منتظر جواب من هم نماند و با گفتن “پاشو… دیر میشه” به
سمت آشپز خانه رفت.
ملحفه را کنار زدم و پاهایم را از روی مبل پایین انداختم. بر
روی زانوهایم خم شدم و انگشتانم را به قصد مرتب کردن
مابین موهایم هل دادم.
بی حوصله پله ها را باال رفتم. در اتاق را باز کردم و به بهانه
ی دوش گرفتن لباس های تمیزی را از کمد لباس هایم
بیرون آوردم.

رمان تنها قدم نمی زنم اثر عسل یک رمان جذاب و عاشقانه در بازار پلاس

دوش کوتاهی در حد ده دقیقه خواب را از چشمانم بیرون کرد
و سردرد کوچکی که شقیقه هایم را آزار میداد آرام گرفت.

همان موقع لباس های بیرونی ام را پوشیدم و با مرتب کردن
موهایم از اتاق بیرون آمدم.
-بیا عمه برات چایی ریختم… بشین بخور که یه عالمه کار
داریم.
سر تکان دادم و یکی از صندلی های پشت میز را بیرون
کشیدم و بر وریش نشستم.
-صبح بخیر بابا!
دست به روی شانه ام گذاشت و با لبخند نگاهم کرد.
ی زمزمهصبح بخیر باباجان!
عمه چای داغی را جلویم گذاشت. زیر لب “ممنونم”
کردم و فنجان چای را به سمت خودم کشیدم.
بابا زیر چشمی حرکات عمه را زیر نظر گرفته بود؛ وقتی که
عمه از آشپزخانه بیرون رفت بابا آرام اسمم را صدا زد و دست
به داخل جیبش کرد.

-آرمان باباجان!
کارت عابر بانکی کنارم گذاشت.
-این کارت باشه…
اخمی کردم و دستم را بر روی دستانش گذاشتم.
-حاجی برش دار!
با کالفگی سرش را کج کرد

 

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان تنها قدم نمی زنم اثر عسل”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات