137 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان تا ابد باهم

شناسه محصول: 57

رمان تا ابد باهم

لینک دانلود پس از پرداخت

رمان عاشقانه وبدون سانسور

 

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

34,000 تومان

توضیحات محصول

رمان تا ابد باهم |عشقی ابدی

رمان تا ابد باهم

 

نام رمان: #تا_ابد_باهم
نویسنده:#مائده_جابری
ویراستار :#سپیده_جابر ی
شروع :۹ فروردین 1399

پایان:26 خرداد سال 1400

 

رمان تا ابد باهم

بازوشو گرفتم و گفتم:
-یه لحظه سوپر من بازی در نیار االن جانان زنگ میزنه آتش نشان ی!
برگشتم سمت دانشجوها که بازم صدای پچ پچاشون باال گرفته بود.
یعنی خاک تو سر ب ی خاصیتشون که هیچ نفعی نداشتن!
حتی یکیشونم زنگ نزد کمک بیارن!
صدای جانان اومد که داشت با تلفن حرف می زد:
-الو؟سالم،آقا توروخدا خودتونو برسونین به دانشگاه……ماهیمون افتاده
توی گودال،بله؟
صداش باال رفت:
-دیوونه هفت جد و آبادته مرتیکه ی…با تور ماهیگیری عمتو نجات بدم
ایشاال..الو؟الوو!
577
رمان تا ابد با هم | مائده جابری
گوشیو از گوشش فاصله داد و با تعجب گفت:
-قطع کرد!
با حرص ادامه داد:
-بهم میگه خب با تور ماهیگیری نجاتش بدین!
تازه اولشم بهم گفت دیوونه!عوضیه عنتر !
دهنمو کج کردم و با به یاد اوردن حرفش با اخم و خنده ی نامحسوس گفتم:
با اون فحشایی که دادیم انتظار داشت ی بشینه برات الالیی بخونه؟قطع میکنهتقصیر طرز

حرف زدنته!ماهیمون افتاده توی گودال یعنی چ ی؟
دیگه!
گوشیو ازش گرفتم و ادامه دادم:
-بذار خودم زنگ میزنم،با دیدن شماره ای که بهش زنگ ز ده بود چشمامو با
حرص بستم و گفتم:
-جانان!
جانان:
578
رمان تا ابد با هم | مائده جابری
-ها!
من:
-چرا انقدر خر ی؟
با تعجب گفت:
-با منی؟
با حرص گفتم:
-به پلیس زنگ زدی وحشی!
چشماش گرد شد و گفت:
پوفی کشیدم،طرف حق داشته بهش بگه دیوونه! خودم مشغول شماره گیریناموسا؟
شدم.
رها:
-ماه ی زنده ای؟
ماهی:
579
رمان تا ابد با هم | مائده جابری
-آره فقط گرسنمه،یه کیکی چیزی بنداز اینجا قربون دستت
رها:
-فدایی داری
ماهی از تو گودال:
-چاکرخواتم/:
خدایا اینارو ب ی نوبت شفا بده!
هانا به دانشجوی دختر ی که تا خشتک خم شده بود تا توی گودالو ببینه تذکر
داد و خودش با افسوس گفت:
-کاش ساحل اینجا بود،اون بلده توی این موقعیتا چیکار کنه!
رامش با چشم غره گفت:
-برای ساحل خانوم نو که اومد به بازار کهنه شد دل آزار!”منظورش متیو بود”
حق با هانا بود،بدون ساحل احساس می کردم لختم!
با شنیدن صدای مرد پشت تلفن از فکر در اومدم و اتفافاتو توضیح دادم و

بازار پلاس یکی از بهترین سایت ها در دانلود رمان و کتاب می تونیدیک سرچ بزنی رمان مورد علاقت

پیدا کنی ولذت ببری مثلا رمان رمان عاشقتم دیوونهیکی از رمان های زیبا در این عرصه هس

رمان تا ابد با هم | مائده جابری
ادرس دانشگاهم بهش توضیح دادم،
بعد از قطع کردن تلفن رها با ساندیس و کیک اومد و از اون باال انداخت
واسه ماه ی!
حق می دادم به مردمی که اطرافمون بودن و میخندیدن!
دستمو روی پیشونیم گذاشتم و ماساژش دادم که یهو…
سامیار:
-اینجا چه خبره؟
برگشتم سمت صدا که با مزاحمای همیشگی رو به رو شدم!
جانان:
-به تو ربط ی داره؟
آرین ب ی توجه مشغول شمردنمون شد و یهو گفت:
صدای اهم اهم ماه ی که اومد آرین ب ی توجه مارو کنار زد و با دیدن وضعیتدوتاشون کمه!
ماه ی چشماش گرد شد!
581
رمان تا ابد با هم | مائده جابری
آرین:
-این چرا اونجاس؟
یکی از عنتر خانومای لوس دانشگاه با صدای تو دماغ ی و کشیده گفت:
-چشمای کورش چاه کنار دانشگاهو ندید زرت ی افتاد توش!
خودش و دوستاش و تعداد کمی از دانشجوها به حرف ب ی مزش خندیدن.
آرین پوزخندی زد و با دست به ورودیه دانشگاه اشاره کرد و گفت:
-پس حتما شما هم کورین که متوجه اومدن استادتون نشدین!
جای اینکه سرکالسم باشین اینج وایسادین.

 

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان تا ابد باهم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات