124 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان دونه الماس از زیبا سلیمانی

رمان دونه الماس  یک رمان عاشقانه و جدید است بدون سانسور لینک دانلود بعد از پرداحت برای شما

نمایش دادخ خواهد شد

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

25,000 تومان

توضیحات محصول

خرید رمان دونه الماس از زیبا سلیمانی pdf کامل

رمان دونه الماس اثر زینب سلیمانی نویسنده خوش سخن ایرانی است این رمان مانند

سایر رمان های موجود در بازار پلاس چندین ژانر دارد مهم ترین ان عاشقانه است که خصلت

بیشتر رمان های حال حاظر جهان است رمان های دیگری مثل رمان تو در قلب منی 

هم رو ببینید ومطالعه کنید

🍀نویسنده: #زیبا_سلیمانی

🍀ژانر: #عاشقانه #غیرتی #خشن #مذهبی

 

خلاصه رمان دونه الماس

اميرعلي پسر غيرتي كه سر ناموسش اصلاً شوخي نداره و پيچكش مي افته دست

سروش پسره مذهبي كه خيال رها كردن نامزدش رو نداره و اين وسط ياسمن پيچكي

كه دلش رفته واسه…؟!

در قسمتی از رمان دونه الماس می خوانیم

سوال خصوصي نپرس، فقط بهش بگو ديگه اين کار رو نکنه!
دستم از لذت بي حدش دست کشيد به سمت پهلويش رفت کمي
قلقلکش دادم و گفتم:
– اميرعلي جديده تا جواب اين سوال رو ندونه نمي تونه قولي بده!
دانه الماس زیبا سلیمانی
928
کمي خنديد و دستش دور ران پايم حلقه شد و گفت:
– اميرعلي به اميرعلي جديده بگو قلقلکم نده!
بيشتر قلقلکش دادم و گفتم:
– يه اميرعلي جديده اي نشونت بدم.. پاشو ببينم… بهش بگو منو نبوسه
ديگه چي؟
خودش را توي آغوشم مچاله کرد و گفت:
– اميرعلي تو رو خدا کمکم کن اميرعلي جديده باز خر شده!
– يه خري نشونت بدم دختره ي سرتق!
دانه الماس زیبا سلیمانی
929
مجبورش کردم بلند شود و توي چشمانم نگاه کند. وقتي رنگ چشمان
خجولش توي چشمانم رنگ گرفت گفتم:
– اميرعلي جديده رو مي کشم اگه ياسمن رو اذيت کنه فقط نگو که
بوسيدنش ياسش رو اذيت کرده!
دستش دور گردنم حلقه شد و سرش را روي سرشانه ام گذاشت و باز از
نگاه کردن در چشمانم طفره رفت:
– اميرعلي جديده خيلي خوبه…خيلي، فقط من مي خوام اين خوبيش
بکر بمونه!
– تو غلط کردي!
– ديدي؟ اميرعلي جديده بهم فوش داد!
دانه الماس زیبا سلیمانی

ادامه رمان دونه الماس می خوانیم

از فضاي به وجود آمده استفاده کردم و گفتم:
– ياسمن اميرعلي جديده رو با همه اشتباهاتش چقدر دوست داري؟
فشار دستش دور گردنم بيشتر شد:
– خيلي زياد!
– خيلي زياد چي؟
– عاشقشم..
– ديگه!
– اميرعلي، خيلي دوست دارم. خيلي!
دانه الماس زیبا سلیمانی
931
باز دستم مسير موهايش را در پيش گرفت. انگار سالها بود به اين لذت
عادت کرده بود:
– اگه بفهمي يه اشتباه خيلي بد کرده چي؟
– امير من اشتباه نمي کنه!
اصرار نکردم. نه من نه ياسمن در شرايط رويارويي با اين اشتباه نبوديم.
دلم را به عشق بي حدش خوش کردم و گفتم:
– خيلي دوست دارم ياس، خيلي!
– مي دونم!
دانه الماس زیبا سلیمانی
932
روي موهايش را بوسيدم و گفتم:
– خيلي زود ياد گرفتي چطور مي توني رامم کني. اميرعلي قبليه از
خودش هزار بار به خاطر تو مي گذره..اما اين جديده خودخواه تو رو فقط
و فقط براي خودش مي خواد..
دستش دلبري کرد و بين موهايم نشست:
– يعني من ديگه اون اميرعلي قبليه روندارم؟
دستم از نوازش موهايش سير نمي شد. گذاشتمش به عيشش خودش
ادامه دهد:
– هروقت که بخواي داريش!
دانه الماس زیبا سلیمانی
933
سرش را از روي سرشانه ام برداشت و مثل قبل گونه ام را بوسيد و
گفت:
– مرسي که هستي!
خورشيد از مشرقي ترين نقطه ي عالم طلوع کرد و هر دو در آغوش هم
اولين طول مشترکمان را به نظاره نشستيم و من قول ندادم که او را
دوباره به مهمان ناخوانده اي مهمان نکنم.

 

 

 

ز

اطلاعات محصول

فایل

پی دی اف کامل وبدون سانسور

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان دونه الماس از زیبا سلیمانی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات