پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان روی تخت نرم
این رمان حاصل یک نویسنده خوش دوق وخوش چهره ایرانی است
این رمان زیبا رو می تونید بعد از پرداخت داشته باشید
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
34,000 تومان
رمان روی تخت نرم
نوشته: پگاه
تعداد صفحات 500
: ژانر: عاشقانه
———
داستان بهشدت عاشقانه و مهیج از زبان دو شخصیت اول رمان یعنی مریم و کوروش روایت میشه.
مریم دختریه که تو یه خانوادهی فقیر رشد کرده و به خاطر مشکلات خانوادهش مجبور میشه بره
و دخترخوندهی عموی ناتنیش که مرد ثروتمندیه بشه. تو شرکت عموش عاشق کوروش میشه.
در حالی که خبر از رازهای پنهون تو سینهی کوروش نداره. و ناخواسته اما به میل کوروش پا
میذاره دقیقا تو دل ماجراهایی که وصلشون میکنه به راز پشت پرده.. در کنار این رمان رمان استاد مغرور من
رو از دست نده اگه عاشق حاشیه و مثبت هجده به بالا هستی
سه روز بود رفته بود و من به هر دری زده بودم تا از ا ین وی الی به ظاهر ز ی با
ولی خفقان آور فرار کنم. التماس ننه رو کرده بودم، التماس سید روکرده بودم،
گریه کرده بودم، با صدا ی بلند داد زده بودم کمک کمک، اما هیچ کدوم اثر
نکرده بودن. من بای د راهی پیدا میکردم . تموم پنجره ها ی ا ی ن وی ال حفاظ
داشت. به همه ی اتاقا سر زده بودم فقط یه اتاق مونده بود که درش قفل
بود.دلم میخواست سر از اون اتاق دربیارم. نمیدونم چه حسی بود اما حس
میکردم راه نجات من اون اتاقه.
ننه رو که برام غذا آورده بود دک کردم رفت. بهم گفت کوروش خبر داده امشب
برمیگرده. من امروز باید از این خراب شده می رفتم. داشتم روانی می شدم ز یر
124
فشار جسمی و روان یای که با اون کوروش نامرد تحمل میکردم. دیگه
نمیذاشتم دستش بهم برسه.
با صدای بسته شدن در ورودی ساختمون وی ال فهمیدم ننه رفته. سر یع بدون
اینکه لب به باقالی قاتوق ننه بزنم از آشپزخونه بیرون رفتم. محظ احتیاط یه
سرک کشیدم تو سالن تا مطمئن شم که واقعا رفته. خبری ازش نبود و صداش
از بیرون میومد. فور ی دویدم سمت پله ها و پله ها رو دو تا یکی رفتم باال. از
تو اشپزخونه چند تا چاقو وگوشت کوب و پیچ گوشتی پیدا کرده بودم و همراه
خودم اورده بودم تا بلکه بشه درشو باز کنم. فکر نمیکنم کار سختی بود.
برعکس در ورودی ساختمون، در اتاق ها معمولی بودن با ی ه قفل معمولی.
رفتم پشت در. با پی چ گوشتی پیچای د ستگی ره و قفلو باز کردم. یکم شل شد
اما باز نشد. نیاز بود با گوشت کوب بکوبم رو قفل. میترسی دم صداش بره
پای ن. رفتم از نرده ها پای نو نگاه کردم. میترسیدم تنها راه نجات یا بهتره بگم
تنها روزنهی امیدمو با ریسک از دست بدم.
125
بین وسای ال یه سوزن قفلی هم پیدا کرده بودم. بلد نبودم اما امتحانش ضرری
نداشت. برگشتم دوباره جلو ی اتاقه. با ی ه بسم اهلل سوزنو فرو کردم تو قفل.
لعنتی چرا باز نمیشد. هر چی تکونش میدادم فا یده نداشت. ساعت چهار عصر
بود و من زمان ز یاد ی نداشتم. هر لحظه ممکن بود کور وش از راه برسه. به
اجبار گوشت کوبو برداشتم. سری ع رفتم از تو اتاق خودم یه پارچه اوردم.
پیچگوشتی رو گذاشتم روقفل. پارچه رم گذاشتم روش که صدا ی ضرباتو کم
کنه. چند بار کوبیدم. وا ی خدا ی من باز شد. درش باز شد.
از هیجان و خوشحالی نتونستم جلوی خنده و جیغمو بگیرم. یه نگاه به پله
ها کردم. کسی نبود. سر یع در اتاقو باز کردم
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.