190 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان عروس بلگراد

رمان عروس بلگراد این رمان زیبا وعاشقانه بدون سانسور است این رمان زیبا رو می تونید بعد از پرداخت داشته باشید

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

26,000 تومان

توضیحات محصول

رمان عروس بلگراد از اکرم حسین زاده

رمان عروس بلگراد  یک رمان زیبا به قلم اکرم حسین زاده است این رمان زیبا از بازار پلاس

اماده شده یک رمان عاشقانه وبسیار زیبا هس رمان قرار قلب های ما هم مثل همی رمان زیبا

و خوشکل است

🍀نویسنده: #اکرم_حسین_زاده

🍀ژانر: #عاشقانه #هیجانی

💚

خلاصه رمان عروس بلگراد

سی سال پیش خسروخان ثنارو از سر سفره عقد میدزده و بالاجبار به عقد خودش

درمیاره ثنا بعد از چند سال خودکشی میکنه و شایعات زیادی از مرگ ثنا در منطقه پیچیده
خسرو خان الان فرزندان و نوه های زیادی داره تنها یادگارش از ثنا نوه ای هست بنام روجا…
با ورود شخص تازه واردی به آن شهر و دیار که ادعای مالکیت سی درصد از اموال خسرو خان رو داره رازهایی از گذشته برملا میشه و ….

 

درصفحه 900 این رمان عروس بگلراد باهم می خوانیم

 

وقتی یکی از آنها خواست از پشت به عطا ضربه
بزند، رادمان عجوالنه پشت به پشت عطا داد و گفت:
– حواست به روبهرو باشه.
و خودش به تنهایی حریف دو نفر شد. از عجایب
روزگار بود که پلیس سریع رسید، شاید هم علتش
جادههای شمالی بود که به سبب رفت وآمد زیاد مسافر
در فصول گرم، جا به جا پلیس داشت. تا صدای آژیر
آمد، طرف مقابل درگیر سریع سمت ماشین هایشان
دویدند.
رادمان عجوالنه بازوی یکی را گرفت و نگه داشت،
البته او هم برای رها شدن از دستش داشت تقال و
Romandl مبارزه می کرد و خیلی معلوم نبود بتواند نگهش دارد.
عروس بلگراد اکرم حسینزاده
911
رادمان رو به پرهام و عطا که می خواستند مانع فرار
آنها شوند، گفت:
– بی خیال، بیاین کمک! همین یکی رو نگه داریم
کافیه!
پرهام و عطا برگشتند به کمک رادمان و یکی از
مردها را زمینگیر کردند. ماشین پلیس کنارشان ایستاد
و یکی در حال پیاده شدن بیسیم زد و اطالعات
ماشین فراری را داد. پلیس دیگری هم فرد گرفتار شده
را دستگیر کرد.

در فصل ششم رمان عروس بلگراد بخوانیم

سی ونه!
سپهر که انگار قله را فتح کرده باشد با نیش باز گفت:
– تکی بیا سینا!

عروس بلگراد اکرم حسینزاده
سینا متعجب نگاه باال برد.
– جدی تک کردی؟
نگاه سپهر به کارت زیر دستش نشست و ابرو باال داد.
– این دور مال منه!
پرهام حرصی گفت:
– خفه شو بابا، من ردیفام دوتایی هم نشدن، بخون
ردیفت رو راس می گی.
سینا هم گفت:
– بخون آره!
عطا گفت:
– بچهها کوتاه بیاین، پر کرده که می گه.

عروس بلگراد اکرم حسینزاده

سینا نوچی زد.
– تو این جونور رو نمی شنا

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان عروس بلگراد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات