121 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان عروس خان از خرمی

رمان عروس خان

  • رمان جدید
  • کاملا عاشقانه
  • لینک این رمان بعد از پرداخت برای شما نمایش داده خواهد شد

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

33,750 تومان

توضیحات محصول

 رمان عروس خان از خرمی با لینک مستقیم

رمان عروس خان

🍂 نویسنده: #خرمی
🍁 ژانر: #عاشقانه #صحنه_دار #ازدواج_اجباری
🍂

خلاصه رمان عروس خان

رمان در مورد دختری که شوهرش میمیره و پدر شوهرش اونو به پسر دیگش فرهاد میده
دختره باکره بوده…شب اول..
سختی هایی که تحمل میکنه و شوهرش زجرش میده و….

رمان #ممنوعه🔥

در قسمتی از رمان عروس خان

بابا: باید بدمش خان اون کلی پول داره میتونم تا اخر عمرم با پولی که بهم میده مواد بخرم .
مامان: اره فکر خوبیه دیگه پول خرجه این دختره رو نداریم.
اینا چی دارن میگن مگه من بچشون نیستم ؟میخوان من و بفروشن ؟
تا بابا اومد تو اتاق چشمام و بستم. اومد کنارم نشست بدنم خود به خود شروع کرد لرزیدن خیلی میترسیدم ازش معتاد بود و هر وقت خمار بود یا عصبانی بود من و کتک میزد کتک معمولی ن با اینکه معتاد بود زورش خیلی زیاد بود.
بابا :میدونم بیداری بلند شو بشین نزار عصبی شم .
سریع بلند شدم و نشستم سرم و انداختم پایین
بابا :میدونم صدامون و شنیدی الان حقته عین سگ بزنمت ولی نع نمیزنمت اگه بزنم بدنت دوباره کبود میشه خان عروس خوشگل میخواد
من: بابا بابا لطفا به خدا خودم مار میکنم پول در میارم تو رو خدا من و نفروش .
مامان :عزیزم بر بار اخر نمیخوای به دخترمون یه حالی بدی؟
من نه نه ولم کنید تو رو خدا 😭😭
بابا: خفه شوووو ( با داد )
با دادی که زد لال شدم. مامان اومد سمتم بلندم کرد و لختم کرد بابا دست کرد تو شروالش و کیرش و مالید مامان رفت تو بغل بابا نشست و به من نگاه کرد
بابا :کارت و بلدی پس شروع کن جنده
با بغض نگاشون کردم. جلو پاشون زانو زدم و اول پاهاشون و لیس زدم بعد رفتم سمت بابا با تمام این اتافاقات بابا رو بیشتر دوس داشتم از مامان متنفر بودم اون بود که به بابا گفت بهم تجاوز کنه اون بابام و معتاد کرد مامانم موهام و گرفت کشید
مامان: بیا اینجا احمق شرت و شروالش و در اورد اون کص پر موش و سیاهش و نشون داد حالم بد شد بابا کیرش تمیز و خوشگل بود ولی مامان اصلاح نمیکرد کصش و موهام و گرفت و سرم و فشار داد به کصش حالم داشت به هم میخورد کصش بوی خیلیییی بدی میداد دست بابا رو گرفتم و فشار دادم که از دست مامان نجاتم داد
بابا :زن قرار نیست این دختر و اذیت کنیم امروز روز اخره برو گمشو حموم یکم بشور خودت و پشماتم میزنی وگرنه از لذت خبری نیست مامان یه لگد به پهلوم زد و رفت بابا یکم نگام کرد خاستم برم سمتش که محکم بغلم کرد
بابا :ببخش من و دخترم من و ببخش
من: بابا لطفا لطفا من و نفروش
بابا :من کاری که میکنم به نفعته خان خیلی از تو خوشش اومده

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان عروس خان از خرمی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات