پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان نبض خاموش
رمانی جدید وعاشقانه
این رمان جذاب رو می تونید بعد از پرداخت استفاده کنید ولذت ببرید
درصورت بروز مشکل تماس بگیرید
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
22,000 تومان
رمان نبض خاموش
برشی از این رمان راباهم می خوانیم
درآورد وگفت: این کلید در ورودیه …
توی جیب هاش و گشت و یه ریموت کوچیک هم بیرون
کشید، کنار کلید گذاشت وگفت: اینم ریموت زاپاس در
پارکینگ ، من از در خونه هنوز کلید اضافه نساختم .
حیرون از حرکتش فقط نگاهش میکردم که آیین بداخالق
گفت: ببین سفارش نمیدی من جات سفارش میدم . من خودم
میخوام قزل بخورم، تو شیشلیک میخوری یا سلطانی؟
خفه گفتم: برای چی کلید و فاکتورهاتو بهم میدی؟!
شوکه از سوالم جواب داد: برای چی ندم؟ یه موقع نتونم برای
تحویلش بیام چی؟! اون وقت مجبورم از تو کمک بگیرم .
دیدی که تو مغازه هم موبایل تو رو دادم .
موبایلم رو داده بود و من از حفظ بودن اعدادی که متعلق به
خط من بود، میتونستم روی ابرها باشم… حتی حاال از دادن
کلید و ریموت منزلش میتونستم روی ابرها باشم!
میتونستم بال دربیارم و تا آسمون هفتم باال برم و اوج بگیرم و
… و خیلی احساسات خوشایند دیگه که نمیدونم چرا
نمیتونستم با این حجم از خوبی و خوشی ، به معنای واقعی
بازار پلاس مرجع دانلود وپخش انواع رمان و کتاب هس پس با خیال راحت یک سرچ بزن پیدا می کنی
کتاب مورد علاقت یک رمان خوب رمان جهانگرد کوچک از رویا قاسمی
خوش باشم!
خوش بودم، عالی بود ، روز فوق العاده ای بود ، اما در نهایت یه
سایه روی قلبم افتاده بود .
رو به روی من مردی نشسته بود که از همه نظر، چه از لحاظ ،
تحصیالت و خانواده ، چه از لحاظ تیپ و قیافه ، چه از لحاظ
موقعیت اجتماعی ، جایگاه خوب که نه ، عالی ای داشت و من
باید از این شانسی که بهم رو آورده بود، سوار قالیچه ی
سلیمان، قله ی احساسات خوب و خوش رو فتح میکردم !
اما این حسِ بی حسی مطلقی که دچارش بودم ، آزارم میداد.
بعضی وقت ها فکر میکردم، همین که حس خاصی ندارم باز
جای شکرش باقیه تا حس نفرت و آزاردهنده داشتن نسبت به
آیین ارجمند !
این حسی که هر لحظه با خودم فکر میکردم من باالخره یه جا
، اون آن واقعی که همه ی آدم ها توی عاشقی دچارش میشن
رو پیدا میکنم اما هر دفعه به جای رسیدن بهش، بیشتر ازش
دور میشدم
رمان : #نبض_خاموش
🍀نویسنده: #سروناز_روحی
🍀ژانر : #عاشقانه #پزشکی
💚
گندم رزیدنت جراحی ساکن تهران، دختری آرام و کم حاشیه از روستاهای اطراف تبریز با موهای قرمز
که در خلوت دلش عشقی نه ساله و مخفی نسبت به همکلاسیش شایان دارد؛ شایانی که او را هرگز
نمیبیند و حتی او را واسطه آشنایی با حنا دوست مشترکشان میکند. ادغام دو بخش کودکان و جراحی
بیمارستان، باعث آشنایی گندم با آیین دکتر اورولوژی کودکان، پسری پرانرژی و شاد که تازه از تگزاس
برگشته، میشود. شایعاتی که پشت آیین هست و خصومتی که شایان نسبت به آیین دارد، برای گندم
باور کردن آیین را سخت میکند…
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.