پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان پرستش
رمان جدید وعجیب عاشقانه این رمان زیبا رو می تونید بعد از پرداخت تهیه کنید
درصورت مشکل تماس بگیرید
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
23,000 تومان
رمان پرستش
انقد تو فکر و خیاالی خودم غرق بودم که نفهمیدم کی رسیدیم..ستایش با
یه حرکت از ماشین پرتم کرد بیرون..جلوی
یه برچ نمیدونم چند طبقه ایستاده بودیم..سیاوش تو پنت هاوس این برجه
مینشست..نمای برج واقعا شیک بود و توی
یکی از بهترین مناطق باال شهر بود..
رفتیم سمت اتاقک نگهبانی و گفتیم که مهمان اقای معین مهر هستیم..
نگهبان پیر و کم مو یه نگاه به سر تاپامون
انداخت و بعد زنگ زد احتماال به باال و بعد از چند لحظه گفت_بفرمایید.
.اسانسور سمت چپه..
از البی بزرگ و مبله شده گذشتیم و سوار یکی از اسانسور ها شدیم.
.موزیک مالیمی تو اتاقک اسانسور پخش
میشد..استرس گرفتم..دستام عرق کرده بود..جعبه شیرینی و دسته
گل قشنگی دست مامان بود..انگار اومدیم
خواستگاری سیاوش..فکر کن با اون قد درازش چایی جلومون بگیره و با اون اخمش
تازه دستاشم بلرزه..
اسانسور ایستاد و تک در قهوه ای سوخته اون واحد باز شد و ثمین بالبخند گل و
گشادی روبرومون ظاهر شد..
ثمین_سالم..خوش اومدین..بفرمایید تو..
اول مامان و بعد من و بعد پرستش وارد خونه شدیم..ثمین یه جین تنگ ابی روشن
با یه بلوز سفید عروسکی و
صندالی مشکی پوشیده بود..ارایش ملیحی داشت و عطر خوشبویی زده بود..
باید بگم خونه نبود..کاخ بود..یه اپارتمان 233 متری..وای محشر بود..خداییش خیلی
شیک بود..دو تا سالن قرینه
هم..از این خونه ها که پله های کوتاه میخوره و هی باال پایین میشی..معلوم نبود
چند تا اتاق خواب داره..چون اونا تو
یه راهروی مجزای دیگه بودن..یه اشپزخونه بزرگ با که همه وسایلش مشکی بودن.
.مبلمان و و پرده های حریر و
پارکت و همه وسایل خونه تو ترکیب بندی قهوه ای روشن و تیره بودن..تابلوهای گرون
قیمت و مجسمه های بلند
سرپایی..قالیچه های دست باف و تلویزین ال ای دی بزگ و سینمای خانگی و خالصه
همه چی تک بود..
یه تراس که نه حیاط خیلی بزگی داشت با گلدونای خیلی قشنگ که من تاحاال جایی
ندیده بودم..پرده های حریر کنار
بودن و پنچره های سرتاسری خونه نمای شهر و از این باال خیلی خوب نشون میداد..
چشم چرونی خونه رو تموم کردم
که صدای ساعت پاندول دار سر پایی و بلند سالن سر ساعت 43 دینگ دینگ کرد و بعدم
صدای قدم های محکم
سیاوش اومد..
برای اولین بار لبخندش و دیدم..موهاش خیس بودن..پس حموم بوده..یه بلوز و شلوار
گرمکن مشکی پوشیده
بود..لباساش تو تنش محشر بودن..بوی عطرش با هر حرکتش به سمت ما فوران میکرد..
به احترامش بلند شدیم..با لبخند خیلی کمرنگی اومد سمت ما..کنار مامان ایستاد.
.خیلی مهربون و خوش برخورد
گفت_سالم حاج خانم..خوش اومدین..بفرمایید
شما اینجایید بازار پلاس سایتی که پر از رمان و فایل های دانلودی هس رمانی مثل رمان سپید اثر نویسنده کیمیا
رمان : #پرستش
🍀نویسنده: #سحر_بانو
🍀ژانر: #عاشقانه
💚
تو تاریکی که دست و پا میزنم..به هیچی نمیرسم.. واسه اینکه نترسم..به هرچیزی که
سر راهم باشه چنگ میزنم..هر چیزی..حتی یه قلب سنگی..حتی اگه اون قلب سنگی واسه
من دردسر بشه..حتی اگه اون یه تیکه سنگ تو سینه یه مرد مغرور باشه..من بهش
چنگ میزنم..
من..پرستش..اون قلب سنگی رو …نرمش میکنم..حتی اگه کل زندگیم بشه خطا..من
..اون مرد مغرور و مجبور به پرستیدن میکنم…
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.