151 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان ما دیوانه زاده می شویم اثر یگان اولادی

شناسه محصول: 32

رمان ما دیوانه زاده می شویم

شروع رمان با این جمله من هی چ وقت بی دغدغه و
!…بی اضطراب و شادمانه نزی ستم؛ حتی در عالم بچگی
پنج سال داشتم

یک رمان زیبا لینک دانلود پس از پرداخت

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

32,000 تومان

توضیحات محصول

رمان ما دیوانه زاده می شویم اثر یگان اولادی

رمان ما دیوانه زاده می شویم

برشی از این رمان زیبا در بازار پلاس 

چشم غره رفتم: بیشعور. اون لخت نه اون یکی لخت منظورمه
به پشتی صندلیش تکیه زد و با تفریح نگاهم کرد: کدوم لخت؟! ما که ی ک
.نوع لخت بی شتر نداریم
!عصبی دستانم را در هوا تکان دادم: وای باربد میذاری حرف بزنم یا نه؟
خندید: همین حاالشم که فقط تو داری حرف م یزنی. بعدشم دقت کن چ ی
.میگی همه که مثل من فکرو چشم و دلشون پاک نیست
.اخم کردم: آره تو مغزت خ ی لی پاکه
به م یز کنار صندلی اش تکی ه زدم: راستش امروز تو جلسه ا ی که با داییت
.داشتم ی ه سوتی دادم
زیر چشمی نگاهش کردم تا عکس العملش را از دست ندهم. میدانستم بحث
.کار که وسط ب یاید جدی می شود
همان طور که توقع داشتم جد ی شد: خب؟! مشکلی داشت بررسی هات؟
زمزمه کردم: نه اونا که اوکی بودن. خب راستش هفته قبل خودت که دیدی
چقدر درگی ر یونی و اونوریا بودم. وقتم برا ی تحویل خب کم داشتم.
.کامپیوتر که نبودم بخوام سر یع آماده کنم
.لبخند زد: خب طال. اصل کار یو بگو
سر تکان دادم و اصل موضوع را گفتم: خب تهش این شد که بعضی از
.سندا رو بردم خونه بررسی کنم
ابروهایش باال رفتند: اووو. پس بحث خالفه. استعدادات دارن یکی یکی
.شکوفا میشن ها

 

رمان تاوان یک روز بارانی اثر ملیکا شاهوردییک رمان زیبا و خوشکل حتما ببینید  

دستانش را در هم گره کرد و وسط م یز گذاشت: خب؟! بگو ببی نم چطور
!آوش مقرراتی کلتو جدا نکرد پس؟
راحت تر لم دادم و با غصه پشت حرفش را گرفتم: اتفاقا حس کردم اگر
.الل مونی بگیرم با اون نگاه و لحن محترمانه اش م یشوره پهنم م یکنه
بادقت و مظلوم نگاهش کردم و ادامه دادم: این شد که از ترسش به دروغ
.متوسل شدم
خندید: اومدی ابرو رو درست کنی زدی چشمم کور کردی که طال. آوش
!از دروغ متنفره. چه دروغی گفتی حاال؟
نفس گرفتم: گفتم تو رو در جریان گذاشتم و اجازشو تو دادی؟
!سرش را با ضرب باال آورد: تو؟!!!!! یعنی کی؟ من؟
نتوانستم خنده ام را قورت دهم: آره تو. هیچ ی به ذهنم نرس ید آخه باربد.
.گفتم فقط از زی ر اون نگاهش در برم
سر ی به تاسف برای م تکان داد: خاک تو سرت طال. آوش شاید تو رو
.نمیکشت ولی منو حتمی دار می زنه. م یدونی که چقد اتو کشیدست
حاال که از عکس ا لعمل باربد خ یالم راحت شده بود ب یخ یال دستم را باال
.بردم: خودت یکاری ش بکن دیگه باربد جونم
پشت هم سر تکان داد: خر شدم االن. خدایی من هنوزم نفهمیدم دوستی با
.تو تو این سال ها تاوان کدوم کارم بوده
.ضربه ا ی با پایم به زانویش زدم: دلتم بخواد بی لیاقت
.دست دراز کردم و کاکائوی رو ی می زش را برداشتم

.سریع مخالفت کرد: دست نزن طال. آب شده
اما دی ر شده بود و کاکائوی آب شده در دستانم پخش شد. ناچار برای جلو
.گیر ی از گند کاری بیشتر سریع در دهان گذاشتمش
گندت بزنم باربد که ه یچ یت به آدمی زاد نرفته. خوب کوفت کن زود اینا :_
.رو دیگه
نگاهی به دست کثیفم کردم و مو ی ریخته شده در صورتم را با احت یاط
.کنار زدم و غرغر کردم: ببی ن چ یکار کردی
دستمالی به سمتم گرفت: در جریان باش اونی که باید االن غر بزنه منم نه
تو. بعدشم ا ینو کوفت نکردم تو چرا ب ی اجازه حمله کرد ی بهش. شاید
اصال چ یز کرده بودم روش باید م یخوردی ؟
.با چندش صورتم را ج مع و با دستمال دستانم را پاک کردم: ای چندش
.اشاره زد: ب یا جلو
!اخم کردم: چ یه؟! کم و کسریت مونده؟
صندلی را جلو کش ی د و دستش را بند مانتوام کرد و جلو کشیدم. دستمال
.درون دستش را مقابل صورتم آورد و با دقت سرم را نزد یک کرد
.غر زدم: اوی دیوونه. گردنم شکست
.دو دقیقه آروم بگ یر کل صورتتو عی ن بچها کاکائویی کردی :_
.سرم را نزدی کش کردم تا بهتر بتواند ببیند
.چشمانش دق یقا خ یره به گونه ام بود

 

رمان : #ما_دیوانه_زاده_می_شویم

🍀ژانر : #عاشقانه

🍀نویسنده : #یگانه_اولادی

💚

خلاصه رمان ما دیوانه زاده می شویم

داستان زندگی طلاست دختری که وقتی هنوز خیلی کوچیکه پدر و مادرش از هم جدا میشن

و طلا میمونه و پدرش ، پدری که از عهده بزرگ کردن یه دختر کوچولو بر نمیاد پس طلا مجبوره

تا تنهایی هاش رو تو خونه عموی بزرگش پر کنه خونه ای با یه دختر و دو پسر بزرگ.

 

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان ما دیوانه زاده می شویم اثر یگان اولادی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات