پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان عاشقتم دیوونه
رمانی جدید وعاشقانه
لینک دانلود پس از خرید برای شما نمایش داده خواهد شد
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
34,000 تومان
رمان عاشقتم دیوونه
رمان: #عاشقتم_دیوونه
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #طنز
خلاصه رمان: خلاصه: داستان درباره دختریه که از قشر تقریبا متوسط جامعه است و شغل پدر مادرش
سرایداریه، دیانایه قصه ما دانشجوی رشته مهندسی معماری و تک دختر این خانواده،اما با وجود اینکه
پدرو مادرش تلاش میکنن تا اون کم و کسری در زندگیش احساس نکنه اما دیانا دوست داره روی پای
خودش بایسته. امیدوارم با خوندن این رمان خنده روی لبتون بیاد.
باالتماس به نن جون نگاه کرد و گفتم :
-نن جون، توروخدا گوشیمو یه لحظه بده اون کلش المصبو انتقال بدم توی این گوشی
بعد میدم به خودت.
نن جون گوشی رو پشتش قایم کرد و گفت :
-نمیدم، کلندمو نمیدم مال خودمه.
-ای بابا.
همون موقع گوشیم شروع کرد به زنگ خوردن، داد زدم :
-نن جون، نن جون، الهامه اگه جوابشو ندم بچه اش ناقص میشه.
نن جون به صفحه گوشی نگاه کرد و گفت :
-دست خودم.
سرمو تکون دادم و گفتم: باشه، باشه دست خودت.
تماس و خواستم وصل کنم که دوباره گفت -:خودم.
کالفه گفتم :
-بااشه.
عاشقتم دیوونه-حانیا بصیری
216
تااومد تماس و وصل کنه اشتباهی زد رد تماس داد. نفس حرصی کشیدم و گفتم :
-نن جووون، بمیرم از دستت راحت شم، گیر کردیما.
خواستم برم که دوباره زنگ خورد فوری گوشی رو از دستش چنگ زدم و لنگان لنگان
یه لنگ در هوا پریدم سمت
اتاق و درو بستم، تماس و وصل کردم و گفتم :
-سالم.
رمان های زیادی در بازار پلاس وجود دارد که می توانید با بهترین قیمت تهیه کنید یکی از بهترین رمان ها
رمان هزارو سیصد وسکوتو رمان زندگی بی پایان که خوندن این رمان ها بی حکمت نیس
صدای التی و کلفتش تو گوشی پیچید و گفت:
-سالم دایی، کجایی تو؟ نمیبینم،
دستموگذاشتم رو دهنمو گفتم :
-دایی تویی؟مامان بفهمه بهم زنگ میزنی خفم میکنه.
-این خوار ما که خودش مارو ول کرده نمیذاره توهم بیای پیش ما؟
نن جون دراتاق وهول دادو گفت :
-واکن درو،رسول بگو این دختر پوفیوزت بگو گوشیمو بده.
پشتمو به درفشار دادم و نذاشتم واکنه، دایی از پشت خط گفت :
-وااای، این پیری هنو زنده است؟
گفتم -:عِهه، دایی، بله زندست زندگی روهم به ما حروم کرده.
دایی گفت :
-ما تو پیمونه عمرمون،دو تی اشتب کردیم، یکی اتوبوسمونو دادیم دست رفیق ناباو
،دو اینکه خواهرمونو دادیم
دست این پیری دیوونه و پسرش.
مثالً داره در مورد بابامو مامانش حرف میزنه، اَ خاک.
عاشقتم دیوونه-حانیا بصیری
217
صدامو صاف کردم و گفتم :
-مطمئنی دایی فقط همین دوتا اشتباه رو کردی؟
-آره دایی جون، اینا اشتباس بقیه اش تجربه است،
بعد گفت :
-چاکر آق مهتی. نبینم غمتو.
بیشتر درو فشار دادم وگفتم :
-هان؟ مهدی کیه؟
نن جون هنوز داشت درو هول میداد، دایی گفت :
-هیچی، زنگ زدم ببینم اصل حالت چطور مطوره، چون دیشب تو تیلو یز یون نشون داد
یه اتوبوس دانشجویی چپ
کرده، گفتم خبری ازت نی چپ نکرده باشی. هههههه.
خنده الکی کردم و گفتم :
-اتفاقا منم تو همون اتوبوس بودم چپ کردم.
دایی که کال ولوم صداش باال بود باالتر رفت و دادزد :
-چی؟
گوشی رو از گوشم فاصله دادم و یه چشممو بستم؛ادامه داد :
-پیرسگااا حواس اون دَ یوو…
فوری گفتم :
-دایی،دیگه فوش نده دیگه، اَه
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.