پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان لاله بنفش من
رمان جدید وعاشقانه
لینک دانلود پس از خرید برای شما نمایان خواهد شد
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
35,000 تومان
رمان لاله بنفش من
نوشته: فاطمه ارجمندی
تعداد صفحات 209
ژانر: عاشقانه
بازار پلاس مرکز خوبی برای دانلود انواع رمان وکتاب های نایاب است رمان ماه پیشونی اثر نفیسه عبدالهی
یکی از بهترین رمان های سایت ماست که خواهان زیادی هم دارد
به نام آن که به خاک جان بخشید!
امید از ایمان میآید.
ایمان از اعتقاد خدا میآید.
و این مثلثی است عجیب، گویند در زمانهای قدیم غول خشکسالی بر شهری سرسبز چیره شد.
همه هراسان بودند و در پی چاره ای نزد پیامبر زمانه خود رفتند و از او درخواست کردند تا دعایی کند.
دعایش رد شد و مردمان ناامید شدنداما در همین حین آهویی به سمت کوه شتافت.
به دوستانش گفت که اگر من با رقص پایین آمدم بدانید خدا جواب مثبت داده..
آهو جواب رد شنید اما چشم انتظارها را به خاطر آورد و گفت تا پایین کوه راه بسی است
و دل شکستن آنها ندارم خدایا تا آخر صبر میکنم؛ شروع به رقصیدن کرد و با آخرین قدمش باران باریدن گرفت.
سکوت دامنش را بر روستا پهن کرده بود. گونش در خواب
هقهق میکرد. خاتون نگران باالی سرش آمد و آرام طوری که وحشت دیگری
به گونش هدیه ندهد، او را بیدار کرد. – پاشو دردونه چیزی نیست، پاشو
دخترم. چشم هایش باز که میشود، مادرش را دید با شدت بیشتری گریه کرد.
– مامان اگر موفق نشیم چی؟ مامان من بمیرم تو عذاب.. خاتون اخم
وحشتناکی کرد و سر دخترش را بغل گرفت. – نشنوم دیگه گونش! دست مشت
شده کوچکش روی قلبش می کوبد. – مامان می ترسم. گونش را از خود فاصله
می دهد و با جدیت یک مادر به او خیره می شود. – گونش تو دختر من هستی
یا نه؟ لب هایش از بغض می لرزد. – هستی یا نه؟ هق ریزی میزند: هستم.
شانه های ظریف دخترکش را میگیرد. – ببین دختر، امید داشته باش حتی اگر
فکر می کنی تهش نمیشه بازم تالشت کن تا مدیون خودت نشی، فهمیدی؟ ما
پیروز میدانیم وقتش سیاهی بره و رنگین کمان در آسمون تقدیر زندگیمون
بیاد. سرش را تکان می دهد. چشمهایش دو کوزه عسل بود که االن با نشستن
96
www.online.romankade.com
رمانکده آنالین
شبنم اشک بیشتر از پیش می درخشید. – تالشمون می کنیم. – درسته دخترم
تالش همراه با محافظت. صدای خروس که بلند می شود، خاتون با ضربه
کوتاهی به شانه گونش بلند میشود. – پاشو دست صورتت آب بزن، یوگا چیه
اون ورزش رو بکن منم نماز بخونم. بعدشکلی کار داریم. قبل از خارج شدنش،
گونش صدایش میزند. – مامان! برمیگردد به دخترش خیره می شود. – نماز
بخونیم با هم. لبش به آرامی کش می آید و چشم هایش را به نشانه تایید روی
هم میگذارد. نماز خواندنت و دعا کردند، قوی تر از همیشه به زندگی کردن
ادامه دادن. ساعت طرف های نه صبح بود که خاتون آشپزخانه به گونش سپرد
به او گفت که مواظب غذاها باشد تا به بیرون برود و خریدی کند. البته که
خرید بهانه بود. از خانه با چادر و زنبیلی بافته شده از برگ های نخل، خارج
شد. به بازار که رسید به سمت مغازه سوپرمارکتی علی آقا، رفت. – سالم علی
آقا، خوبید؟ اکرم خانوم چطوره؟ بچه ها چطورن؟ علی آقا مردی محترم و با
عزتی بود که میانسالی را رد کرده بود و پا در دهه شصت زندگی خود نهاده بود
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.