پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان ماه پیشونی
با لینک مستقیم دریافت کنید البته بعد از پرداخت
یک رمان جذاب عاشقانه
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
32,000 تومان
رمان ماه پیشونی
نوشته: نفیسه عبدالهی
تعداد صفحات 650
ژانر: عاشقانه
———
دختری که همه میگویند بیهدف و علاف است…
اما وقتی پای تدریس در دانشگاه باز میشود، تازه داستان واقعی شروع میشود!
از برخوردهای خندهدار تا چالشهای جدی با دانشجوها، از دوستیهای پرهیاهو تا تصمیمهای سخت…
ماه پیشونی قصهی دختری است که میخواهد ثابت کند میتواند سرنوشت خودش را عوض کند.
مامان دوباره تو جاش خشك ميشه. چشمهاش گشاد ميشه. يه ترس بزرگ ميشينه تو
چشم هاش
+يا حضرت زهرا. بابات در مورد همه حرف زد غير کاوه. نكنه… زبونم الل
يهو محكم دودستى زد توسرشورو زمين نشست و شروع كرد به كريه كردن وناله سر دادن.
+يا حسين مظلوم خودت بهمون صبر بده جوون به اون خوبى به اون نازنينى. هلیا…هلیا
اگه بابات چيزى نگفت حتما کاوه مرده كه هيچكى هيچى در موردش نميگه. چرا هيچكس
خبرى از کاوه نميده؟چرا کاوه نرفت بيمارستان؟ الهى بگردم. سيمين میگفت بچه ام ديشب
دير اومد خونه همه اش اين چند وقته دنبال كارهاى شركتش بوده. الهى.پسرم حتما
خسته بوده تو ماشين خوابيده. بميرم براى
رمان داغ آن بوسه پرحسرت رمان زیر سایه تقدیر به قلم هانیه حسینی دو رمان جذاب وخوشکل
که حتما بخوانید ولذت ببرید
کاوه م. گل پسرم، کاوه بيچاره.چه جوونى بود ماه بود. هيچكى از کاوه حرف نمى زنه. بابات
چيزى نگفت. حتما نمى خواست خبر بد و پشت تلفن بگه. برا همين گفت سريع حاضر
شو بريم حميد بهمون احتياج داره. واى خدا بيچاره شديم. بيچاره حميد. بيچاره سيمين.
بغض كرده بودم. با حرفهاى مامان و ناله هاش تو چشمهام اشك جمع شده بود . هنوز
مبهوت و خشك شده جلوى در آشپزخونه ايستاده بودم و به مامان و گريه هاش نگاه مى
كردم. زنگ خونه من و مامان و به خودمون آورد و از جا پروند.
مامان مثل فنر از جاش پريد و رفت تو اتاقش و يه دقيقه بعد حاضر و آماده اومد بيرون.
به من ن َكاه كرد كه هنوز خشك شده بودم.
+تو نمیا یی؟
تنها كارى كه تونستم بكنم اين بود كه با سر بگم نه . مامان دویید و از خونه خارج شد.
مبهوت به يه نقطه نگاه مى كردم.
194
همه رفتن بيمارستان. خاله حالش بده، کاوه معلوم نيست چى شده. عمو حميد داغونه.
خاله بايد عمل بشه. خدايا كمكش كن. به همه اشون. به خاله نيرو بده تا بتونه عمل و
تحمل كنه. به عمو صبر بده و به کاوه… نمى دونستم براى کاوه چه دعايى بكنم.
نمى دونستم کاوه در چه حاليه. يعنى ممكنه كه ….
نه … نه … هیچ انفاق ی ن یوفتاده. بغض تو گلوم گير كرده بود. اشك تو چشمهام جمع شده
بود اما….
تند تند نفس مى كشيدم .قلبم توسينه مى كوبيد. صورت کاوه ميومد جلوى چشمهام.
خندهاش، چشمك هاى شيطونش،سر به سر گذاشتناش،
زانوهام خم ميشه. مى شينم روى زمين. تصوير کاوه جلومه.
کاوه متعجب وقتى توخونه امون من و ديد و تازه شناخته ، یا اون شبی که منو برد بیرون
شام بخوریم، لبخند هاش، اخم هاش.
ميرم قبل تر ميرم به ٥ سال پيش. کاوه اذيتم ميكنه و هر چى جيغ م یكشم مى خنده.
مامان چشم غره ميره بهم. کاوه شيطون ميخنده و زبون در مياره.
کاوه از يكى از دوستام خوشش مياد. اومده خونه ما و دو ساعته دنبالمه و ميگه دوستمو
دعوت كنم خونه امون كه مخش و بزنه. راضى نميشم.
مى خواد بهم شام بده.
يكى از دوست دخترهاش سه پيچ شده و بازم آويزون من شده.کاوه ميره دنباله دختره و
مى خوان سوار ماشين بشن. ميرم جلو.دست به كمر يه دست رو شكمم. آروم آروم راه
ميرم. جيغ ومى كشم سر کاوه
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.