پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان دلبری از کردستان
رمانی که دارید می بینید بدون سانسور بوده
و کامل می باشد این رمان زیبا بعد از پرداخت به شما نمایش داده خواهدشد
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
34,000 تومان
رمان دلبری از کردستان
نوشته: فاطمه هاشمی
تعداد صفحات 600
: ژانر: عاشقانه
———
اشقانه ایی پر از کل کل دختر بی پروا ،پسر غیرتی
فرزاد پسری به شدت بددل و غیرتیه و چون تک فرزند مغرور بار اومده ،هر چی خواسته داشته
از بچگی دل داده دختر داییش ماهگلِ
و اونو سهم خودش میدونه و ماهگل تنها چیزیه که داشتنش سخته
و این در حالیه که ماهگل حاضر به هر قیمتی لج فرزاد و در بیاره و غرورشو بشکنه
این عشق سالهاست فرزاد رو عذاب میده و باید یه کاری کنه تا به وصال یارش برسه
رمان لاله بنفش من اثر فاطمه ارجمندی بهترین رمان عاشقانه سایت ما
خیلی دوست دارم
در واحد باز شد و محمد اومد داخل درو بست و با عصبانیت گفت
محمد_ چه خبرتونه صداتون ساختمون و برداشته
چه غلطی میکنید من فکر کردم مثل آدم حرف میزنید
ماهگل_ شما چه غلطی میکنید باهم
محمد یکه خورده جلوی ماهگل ایستاد و سیلی محکمی به صورتش زد
…محمد چیکار کردی؟
ماهگل دستشو روی جای دست محمد گذاشت
محمد_ زدم تا یاد بگیری با بزرگترت چطور حرف بزنی
ماهگل آروم و با لحنی پر از دلخوری و دلشستگی گفت
_پشیمون میشی بخاطر سیلی که بی گناه زدی ،عمو برای من برنامه چیدی بیاری اینجا
منو به خواهر زادت تقدیم کنی که هر بالیی دلش خواست سرم بیاره
تا فردا که مامان بچش شدم خودم برم بگم بیا منو بگیر .
بغض صداش مثل یه سیخ داغ تو قلب من فرو میرفت و میسوزوند
84
…ماهگل تو چی میگی ،تو گفتی این .. این ..
محمد تو شوک حرفای ماهگل بود که ماهگل از درخارج شد و رفت
برگشت سمت من
…نمیخواستم ، خودت خوب منو میشناسی من فقط میخواستم حرف بزنم
محمد درو بست و داد زد
_تو گه خوردی همچین نظری داشتی
بهم نزدیک شد و مشتی تو صورتم زد
افتادم زمین
روی شکمم نشست و مشت دیگه ایی زد
…خودت میدونی همچین نظری نداشتم ، دایی فقط کنترلم از دستم خارج شد
یقمو تو دستش گرفت
_فرزاد میکشمت تو غلط میکنی به برادر زاده من دست میزنی
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.