181 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان استاد مغرور من

شناسه محصول: 73

رمان استاد مغرور من

رمان خیانت و درد است

این رمان زیبا بعد از پرداخت برای شما در دسترس خواهد بود

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

37,000 تومان

توضیحات محصول

رمان استاد مغرور من|عشق زوری

رمان استاد مغرور من

رمان: #استاد_مغرور_من

ژانر #عاشقانه_خدمتکاری

نویسنده: #فاطمه_صباحی

 

خلاصه رمان استاد مغرور من

راجب دختری که مجبوره خونه ای استادش
به عنوان خدمتکار مشغول شه
اونم چه استادی
استادی که عاشقانه زنش و بچه اشو رودوست داره
باوجود دختر قصه ما استاد بداخلاق و عاشق مجبور به خیانت میشه

در قسمتی از رمان استاد مغرور من باهم میخوانیم

 

لبخندی زدم…
دیگه واقعا ازش راحت شدم…شرش از زندگی ام کم شد…
……..
“مهناز”
ازصبح این استرس ولم نمیکرد…
تپش قلب لعنتی ام شروع شده بود
وبه نفس نفس افتاده بودم
چشمانو بستم
باید ازاین استرس الکی رو از خودم دور کنم
شروع کردم به کشیدن نفس عمیق
این کارهمیشه حالمو بدمو خوب میکرد
_مهناز حالت خوبه
باصدای یلدا چشمامو باز کردم
حتی نمیتونستم تظاهر کنم که حالم
خوبه
_دارم از استرس میمیرم
سریع به سمتم اومد
_استرس چی؟
_نمیدونم ،ازصبح که بیدارشدم همش نگرانم انگار قراره یه اتفاق بدی برام میفتی
لبخندی زد گفت
_چه اتفا..
صدای ایفون نزاشت ادامه حرفشو بزنه
باهم به سمت ایفون رفتیم…
باور نمیکردم اونا باشن
_مهناز پدرته؟
زبونم بند اومده بود
ابرو برای بابام از هرچیزی مهم تر بود
منو میکشت
بابا یه بند داشت زنگ ایفون رو میزد
_چرا در روباز نمیکنید
یاشار بود

رمان تمنای من اثر نسترن شاکرییک رمان جذاب وعاشقانه
_یاشار، بابای یلدا پشت دره
_چی؟مطمعنید
_خودت ببین
به سمتمون اومد
اونم از دیدن بابام تعجب کرد
_کی بهش خبر داده
مطمعن بودم کارخودش بود…تهدیدشو عملی کرد
_یاسین
_مطمعنی؟
_خودش بهم گفته بود
_خیلی خب شما برید توی اتاق من..تا صداتون نکردم بیرون نیان
_بابام منو میکشه اقا…
_مهناز من پششتم…ببرش یلدا
……….
“یاشار”
یاسین میدونم چیکارت کنم
کلید ایفون رو زدم
وخودمم سریع به سمت حیاط رفتم
صدای دادش کل خونه رو برداشته بود
_اون دختره خراب کجاس…اینجا قایم شده…فکرکرده پیداش نمیکنم
پدرش بادیدنم
بااخم گفت
_دست درد نکنه اقا یاشار..اینجوری قول دادی پیداش کنی…بی ابرویمو خواستی
_نه حاج اقا این چه حرفیه
_پس بگو بیاد که زود تر این ننگ رو پاک کنم ببرم
_شما االن عصبی هستی
_اقا یاشار بگو بیاد باید برگردم سریع عمارت
_دخترت اشتباه کرده حاجی
_اشتباه کرده….بگو بیاد فقط که قراره اشتباهشو باخونش جبران کنه
_میخوای بکشیس دیگه
_پس نه ببرمش ده باافتخار نشونش بدم به بقیه
_خیلی پول خونشو میدم بهت وبزار اینجا برا من کارکنهبه همه هم میگی ککشتیش
_اقا یاشار تو عمارت مرشده که دخترمو اینحا نگه داشتی…تاجناز اشو نبرم کسی باور نمیکنه
_کی گفته این حرفو
_بگو بیاد پایین اقا یاشار
_اول اون خبرچین رو لو بده بعد دستتو میزارم تو دست دخترم
_مجید گفته
_مجید؟انوخت کی به مجید خبر داده
_فامیلش توی این محله کارمیکنه اون دیده بودتش
_توکدوم خونه کارمیکنه
_اینارو من نمیدونم…نشون بده کجاس
_راه بیفت

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان استاد مغرور من”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات