194 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان دلربای من اثر پریا

شناسه محصول: 118

رمان دلربای من

رمانی جذاب وعاشق

لینک دانلود پس از خرید برای شما نمایش داده خواهد شد

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

28,000 تومان

توضیحات محصول

رمان دلربای من |نویسنده ای جدید

رمان دلربای من

رمان: #دلربای_من

ژانر: #عاشقانه #اجتماعی

نویسنده: #pariya75

خلاصه رمان دلربای من

دلربا دختری که ۱۲سال یه حس انتقام داخل دلش نگه داشته انتقام پدرش مهرداد سرمد بزرگترین

تاجرایران یک شبه برشکسته شد و هیچکس نفهمید این تاجر معروف چی شد که یک شبه

برشکسته شد؟ هیچکس از اتفاق اون شب بارونی و مرگ تاجر بزرگ مهرداد سرمد و همسرش

مانادانا سرمد باخبرنشد؟ حالا دلربا سرمد بعد از ۱۲سال برگشته تا انتقام بگیره از رادین صدر

کسی که دلربا اون را باعث تمام بدبختی هاش میدونه!

 

درقسمتی ازمان دلربای من میخوانیم

روی پاشنه ی پاچرخیدم سمت رادین با نفرت گفتم:
اینکه ازاین بچه نفرت دارم ولی آرزوش به دلت میذارممیدونم امیر بهت چی گفته

ولی باید به عرضت برسونم با
نگاهی به همه انداختم سریع از خونه زدم بیرون….
دو روز بعد:
فکر کردی؟! به اینکه قراره چی سرت بیاد؟ شاید نتونیببین عزیزم من راحت میتونم

جنین سقط کنم ..ولی به بعدش
دیگه حس مادرانه ی روکه میخای حس کنی! همه ی اینها به
کنار جواب خدای باال سرت چی میخای بدی؟
نگاه عصبیم بهش دوختم گفتم:
خواهش نکردم لطفا خواهش میکنم جنین ازبین ببرخدا مگه به من فکر کرد؟!

خانوم دکتر من تا حاال ازکسی
نگاه غمگینش بهم دوخت گفت:
گفته..من به امیرهم گفتم اولین نفر جون تو درخطرنمیتونم….میدونم درچه وضعیتی

هستی امیرحسین برام
-به درک برام مهم نیست!
-برای من مهم عزیزم!
-حرف آخرتون؟
بلند شدم ازسرجام ….نگاهی بهش انداختم از مطب زدممتاسفانه بله!
بیرون….
باید از امیر کمک میگرفتم….به سمت مطبش رفتم….
دراتاق باز کردم وارد شدم..مشغول نوشتن بود.صرفحه ی
مصلحتی کردم …سرش باال آورد گفت:
-دلربا؟
-میتونم بیام داخل؟
-البته بیا!

رمان معجزه دستانت اثر نازنین اسد پور رمان ب مثل بی وفا اثر م اسماعیلی دوتا از بهترین رمان

های سایت ما هستند

دراتاق پشت سرم بستم.به سمت صندلی جلوی میزش رفتم
نشستم…
-ازاین طرف ها؟
-رفته بودم پیش همکارات ولی گفت اینکار نمیکنه!
-چی میگی امیر؟ یک درصد به این فکر کردی که من جوابحق با اون چنین چیزی

غیر ممکنه! قانونی نیست!
مردم چی بدم؟! اگه به گوش رسانه هابرسه بیچاره میشم!
درست قویم …درسته خودم نباختم بعد تموم اتفاقات ولی
باز من آدمم حق زندگی کردن دارم ؟! یا نکنه بازم اونم
ندارم؟
-پس میگی چکار کنم؟ امیر کالفم بهم ریختم! شدم عین مردهیاره حق داری ولی نه با ازبین بردن جنین!
متحرک!
تنهاست….شوهرش دوسال پیش از دست داده میخایی بریمن یه خاله دارم توی

یکی از روستای های اطراف شمال
اونجا تا بعد از زایمانت؟
نیشخندی زدم گفتم:
-امیر متوجه ی حرف هام شدی یانه؟ میگم من این بچه رو
نمیخام!
-میدونم! ولی من نمیتونم مادر بشم! من پرازم از حسگ*ن*ا*ه داره دلربا!
نفرت..پرم از حس کینه اونم نسبت به بابای این بچه!
یه زوج اون ها بچه دار نمیشن ….اینطوری توهم دیگهباشه همه ی این ها قبول!

بعد از اومدن به دنیا میدمش به
راحت میشی …و اون هاهم به آرزوشون میرسن!
یکم فکر کردم! بد فکرنبودی! شاید بهترین لطف بودکه
میتونستم درحق این بچه بکنم!
-باشه …حاال چطورمیشه رفت خونه خالت؟

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان دلربای من اثر پریا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات