138 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان معجزه دستانت اثر نازنین اسد پور

شناسه محصول: 117

رمان معجزه دستانت

یک رمان کاملا عاشقانه وجدید

رمان پس از خرید برای شما نمایش داده خواهد شد

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

29,000 تومان

توضیحات محصول

رمان معجزه دستانت|رمان عاشقانه

رمان معجزه دستانت

رمان : #معجزه_دستانت

نویسنده : #نازنین_اسدپور

ژانر : #عاشقانه

خلاصه رمان معجزه دستانت

با صدای فریاد بلندی که توی محیط بیمارستان پیچید سیخ سر جام
ایستادم !
از کجا میومد این سر و صدا ؟
بچهام متوجه شده بودن که با تعجب به همدیگه نگاه می کردن .
ناگهان همه با سرعت به طرف صدا حرکت کردیم !
با دیدن یه مرد قد بلند که جز آشفتگی و نگرانی هیچ چیزی از
چهرش معلوم نبود کمی تعجب کردم ، ولی سریع به خودم اومدم !
از این نوع افراد زیاد دیده بودم !
جنون وار فریاد میزد و پرستار ها به زور گرفته بودنش..

قسمتی از رمان معجزه دستانت

چی انتظار داشتم
اینکه لختم کنه ؟
البته که اون بدش هم نمی اومد
از لحن حرف زدنش موقع بیان جملش مشخص بود بی میلم نیست
در وحشتناک ترین ترافیک بودیم ولی باالخره رسیدیم
موضوع این بود که روم نمیشد با این لباسام پیاده بشم
زیر لب غر زدم
-نگاه کن من رو تو رو خدا
ملت میان مسافرت سانتال میکنن من رو با تیپ باب اسفنجی بلند
کرده آورده
-غر نزن خانم ماشین رو می برم داخل عمارت
در خونه رو با ریموت باز کرد و ماشین رفت داخل
با حیرت به اطراف نگاه کردم
چه خبر بود؟
یه آدم کارخونه دار مگه چقدر میتونه پولدار باشه که توی ت مام
شهر ها همچین خونه ای داشته باشه
و خونش هم پر باشه از نگهبان حتی ویالی شمالش
-چه خبره اینجا ؟
مگه قراره همین االن ما رو ترور کنن؟
-باید احتیاط کنم عزیزم من تا دارم دشمن دارم
شونه ای باال انداختم و پیاده شدم

پتو رو دور خودم پیچیدم تا چیزی از لباس های شیکم معلوم نباشه
و آبروریزی نشه
با ارسالن رفتیم داخل
البته توی دستای ارسالن پر از چمدون بود و این به من مرتبط
نبود
میخواست بر نداره
سمت یکی از اتاق ها رفتیم و ارسالن گفت :
-اینجا برای تو
چمدون رو از دستش گرفتم و رفتم توی اتاق
اتاق خیلی ساده ای بود ولی در این بین نگاه من فقط به اون در
قهوه ای رنگ بود
اصال از دور داد میزد که این اتاق برای ارسالنه
با همون لباس ها رفتم بیرون و در اتاق رو باز کردم
انتظار داشتم قفل باشه ولی باز بود و من در کمال پر رویی داخل
شدم
مبهوت به اطراف نگاه کردم
اون اتاق رو داده ب ه من و خودش توی همچین بهشتی داره سر
می کنه ؟
-معجزه ؟
طلبکار برگشتم سمتش و گفتم :
-اینحا برای توهه؟
این قسمت با تمام خونه فرق میکرد
یعنی یه معنای واقعی کلمه من عاشقش بودم
شاید در دید کسی حاال چنان چیزی هم نباشه ولی برای منی که
اینجور خونه ها یکی از فانتزی هام بود فوقالعاده جذاب بود
-اره قشنگه؟
-خیلی

رمان ب مثل بی وفا اثر م اسماعیلی رو می تونید با همی رمان مقایسه کنید هم زیباست هم بسیار

عاشقانه
به سقف شیشه ای اتاق نگاه کردم
اتاقی با تم سیاه و دارک که هیچ کدومشون قد اون سقف شیشه ای
من رو مجذوب خودش نکرده بود
-چقدر اینجا معرکس
تا اومدم تایید کنم خود تو ذوقممیخوای شب رو اینجا باشی
-تازه یه مرد جذاب و جنتلمن هم کنارته
-نه ممنون من برم لباسام رو عوض کنم
-باشه
اصال این باشه گفتنش خودش پر از حرف بود و پوزخند
اومدم دهنش رو جر بدم که صدای زنگ گوشیش بلند شد
رفتم سمت اتاقم رو سریع لباسام رو با یه چیز آبرومند عوض کردم
شلوار لی تنگ و به تاپ دو بنده که هودی زیپ دارم رو انداختم
روش
موهام رو هم شونه کردم و باال بستم
از اتاق بیرون اومدم که صدای بگو بخند اومد
ذوقی توی دلم نشست پس باالخره سوگند اومده بود
شروع به احوال پرسی کردیمسالم
همون لحظه ارسالن بلند شد و به سروش هم اشاره کرد که بلند
بشه

 

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان معجزه دستانت اثر نازنین اسد پور”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات