پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان ارباب زاده
داستان ارباب زاده جوون و خوش قیافه داستان ما با رعیت خوشگل عمارتش به زور وارد رابطه میشه
و اگه مردم روستا اینو بفهمن لینک دانلود پس ازخرید به شما نمایش داده خواهد شد
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
32,000 تومان
رمان ارباب زاده
برشی از رمان زیبا در بازار پلاس
دست کشیدم روی صورت نازگل ،نازگل هیچ وقت نمیتونست مثل رعنا
باشه حتی نمیتونست اداشم دراره
نویسنده : سوگند احمدی
پلکش لرزید و اروم چشماشو باز کرد
نازگل : آب
کارم بجایی رسیده باید آب دست خدمتکار خونه بدم از روی میز پارچو
برداشتم و اب ریختم تو لیوان و دادم بهش یکم خورد و لیوانو پس زد
نازگل : ارباب زاده
_ بله
نازگل : من نمیدونم چی دربارم بهتون گفتن ولی من واقعا کاری نکردم
نویسنده : سوگند احمدی
_ مهم نیست
نازگل: نه ارباب زاده واسه من خیلی مهمه بدونم چرا کتک خوردم
_ سره هرزه بازیت
نازگل: من نه قبل ازدواج نه بعد ازدواج هیچ وقت هرزه بازی نکردم
_ چرا باید حرفتو باور کنم
نازگل: یعنی به من اعتماد ندارین
_ چرا فکر میکنی باید بهت اعتماد داشته باشم
نویسنده : سوگند احمدی
نازگل : ارباب زاده نمی دونم چجوری باید خودمو بهتون ثابت کنم ولی
_ ولی ؟
نازگل : ببینین
_ جمعم نبند
نازگل: چشم ببینین ارباب زاده
_ اهورا
نازگل با تعجب نگاهم کرد و گفت
نویسنده : سوگند احمدی
نازگل: چی
_ بگو اهورا وقتی دوتاییم
نازگل : نمیتونم
_ مهم نیست چون خواهش نبود دستور بود
پارت 61
نازگل: چشم
نویسنده : سوگند احمدی
_ خوبه
نازگل: ارباب زاده خانم بزرگ تو آخرین لحظه که داشت خوابم میبرد
یه چی گفت
_ چی
نازگل: گفتن که نوه گلم چرا؟
زل زدم بهش
_ تو
نویسنده : سوگند احمدی
نازگل: من؟
_ نازگل تو حامله ای
یهو سریع نشست روی تخت
نازگل : چی گفتی
_ تو حامله ای
نازگل: ارباب زاده شما شما مطمئنین
_ دکتر اینجوری گفت
رمان رمان گیوا اثر راحلهرا هم ببینید
رمان #ارباب_زاده
🍀نویسنده: #سوگند_احمدی
🍀ژانر: #عاشقانه #هیجان_انگیز #ارباب_رعیتی #بزرگسال
💚
ارباب زاده جوون و خوش قیافه داستان ما با رعیت خوشگل عمارتش به زور وارد رابطه میشه
و اگه مردم روستا اینو بفهمن رعیت بیچاررو سنگسار میکنن
ولی ارباب زاده…
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.