192 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان دختر شرور

شناسه محصول: 39

رمان دختر شرور در مورد یه دخترِ بد، بدِ، بدِ، دیگه از نظر اخلاق و رفتار؛ شیطونی بیش از اندازه

وآزار مردم باعث خوشحالیش می‌شه

رمان بعد از پرداخت

 

 

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

33,000 تومان

توضیحات محصول

رمان دختر شرور |رمان پلیسی

رمان دختر شرور

رمان: #دختر_شرور
ژانر: #طنز #پلیسی #عاشقانه

 

خلاصه رمان دختر شرور

 

: در مورد یه دخترِ بد، بدِ، بدِ، دیگه از نظر اخلاق و رفتار؛ شیطونی بیش از اندازه وآزار

مردم باعث خوشحالیش می‌شه! ولی یک دفعه همه چی تغییر می‌کنه وعاشق می‌شه!تصور کنید

همچین دختری عاشق بشه، واویلا! آیا دوست دارید نتیجش رو ببینید و بخندید؟ پس با ما همراه باشید

من یه دختر بدم، زیاد با اعصابم بازی بشه ممکنه دست به کارای خطرناک بزنم!کاری برای زندگی نمی‌کنم،

می‌شینم یه گوشه و به بازی‌هاش نگاه می‌کنم! از دور قشنگ‌تربه نظر میام ولی از نزدیک کسی‌ام که

تحمل موندن باهاش رو نداری نمی‌ذارم کسی من رو بین دو گزینه قرار بده! یا من یا هیچکس افکارم بَده

، مثل خودم؛ از من نخواه خوب باشم چون عواقبش پاچه گیره و در آخر اضافه می‌کنم که «من دختر بدیم

، با من نگردید

برشی از  رمان دختر شرور در بازار پلاس

شروین با گری ه از توی آینه نگاهم کرد و گریش شدت گرفت، قلبم به معنا ی واقعی تیر
میکشید و دست و پام عین بید می لرزید. چرا نمیرسیدیم پس؟ چرا نمیرسیدیم؟ می
خوام با چشما ی خودم ببینم تا باور کنم، شا ید دارن دروغ می گن، شا ی د می خوان باهام
بازی کنن، آره حتما هم ین طوره!
وقت ی رسیدیم نفهمیدم چجوری در ماش ین و باز کردم و موقع پیاده شدن خوردم زمین، ولی
میدونم که برادر سیاوش با وضعیت بد خودش کمکم کرد تا بلند شم! در حالی که کمکم
میکرد راه برم به داخل پزشکی قانون ی رفت یم، تمام اون لحظات ی که شروین با مسئول و
پلیسها و افراد اونجا حرف می زد من گریه می کردم و زیر ل**ب میگفتم: »نه.«
شروین با حالی خراب اومد سمتمون و گفت:
– با ید صبر کنیم.
تکیم تا االن روی دیوار بود، لیز خوردم و نشستم روی زمین و فین فین کردم، سرم و بلند
کردم و با گریه به سیامک گفتم:

– تو رو خدا دارید با من بازی میکنید؟ سیاوش دوباره داره سر به سرم میذاره؟ بهش بگید
اصال این شوخیش بامزه ن یست.
سیامک نگاه اشکبارش رو دوخت به شروین و بعد از چند دقیقه سرش رو انداخت پا یین .
سرم رو گذاشتم روی زانوم و به گریم ادامه دادم، باور اینکه سیاوش د یگه کنارم ن یست برام
سخت بود… حس میکردم این اتفاق غیر ممکنه!
با صدای سیامک که انگار داشت با کسی حرف میزد سریع سرم و بلند کردم و نگاهم افتاد
به برانکارد ی که روش کشیده شده بود، قلبم چنان بهم میکوبید که گفتم االن از سینم
میزنه بیرون، با دست و پا یی لرزون بلند شدم و به سمت برانکارد حمله بردم، روش و
کشیدم و با دیدن صور ت سفید سیاوش نشستم روی زمین و با دستم محکم برانکارد و
نگه داشتم و بلند زدم ز یر گریه، ضجه زدم و اسمش رو صدا زدم!
صدای گریه سیامک و شروین هم بلند شد، آروم بلند شدم و دستم و کشیدم روی صورتش
و گفتم:
– چرا رنگت اینجوری شده عشق من؟ چرا چشم ها ی خوشگل مشکیت و باز نمیکنی تا من
دوباره مهربون ی رو توش ببینم؟ چرا اون اخمات و نمیکشی توی هم و بهم گ یر نمیدی؟

ِن ببین موهام بی ،
رو سیاوش تو رو خدا بیدارشو و بهم گ یر بده، قرار بود واسه رژ دیشب به
حسابم برسی! بلند شو بزن تو گوشم!

رمان رمان صاعقهیکی از بهترین رمان های زمان حال

با گریه داد زدم:
– بلند شو سرم داد بزن، بلند شو بگو چشمات و از من برنگردون!
ضجه زدم که چند تا زن اومدن و من رو از سیاوش جدا کردن، اسمش رو صدا زدم و دست
و پا زدم تا ولم کنن!
روی سیاوش و کشیدن و برانکارد و حرکت دادن، سیامک روی زمین بود و دستش روی
چشمش و گریه می کرد، شروین هم سرش رو گذاشته بود روی دیوار!
دستام و به زور از اون دوتا زن جدا کردم و کوب یدمش روی زمین و از ته دلم فریاد زدم:
– سیـاوش!
***

به عکسش خیره شده بودم که با دست ی که رو ی شونم نشست سرم و بلند کردم و نگاهم
افتاد به دختری که چشمها ی مشکی رنگی داشت و ابروها ی کمان ی همرنگ چشماش
زیبا یی خاصی رو به صورت کشیدش داده بود، با دیدن نگاه خیره من لبخندی زد و گفت:
– درکت می کنم عزیزم، تسلیت میگم

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان دختر شرور”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات