پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان درناز داستان دختری با تلاش های فراوان برای رسیدن به عشقی بی پایان است
این رمان بدون سانسور
در صورت درخواست صاحب اثر لینک دانلود حذف می گردد
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
23,000 تومان
رمان درناز رمان کاملا عاشقانه وجذاب است نویسنده که یک خانم خوش ذوق وخوش سخن اهل قلم
هستند این رمان برای عاشقان یک جذابیت معنایی ومفهومی خاصی دارد این رمان جذاب رو می تونید
از ما تهیه کنید در کنار اون مکمل این رمان رسوایی هس که خواندنش دور از لطف نیس
🍀نویسنده: #غزاله_جعفری
🍀ژانر: #عاشقانه
درناز دختری مستقل که ابتدای ورودش به محلهای پائین شهر، دشمنیِ گنده لات محل را برای خود میخرد
در این بین، عشق قدیمیاش را میبیند….
وسط آشپزخانه نشستم و مشغول جا دادن کیک در
ظرفش شدم
_من آدمای این تیپی،مثل شوهرت رو خوب
میشناسم. اینارو ول کنی تا ته ِ دنیا بیخ ریشت
میمونن
تحقیرم میکرد!
ولی من عقب نمیکشیدم
تُن صدایم را پایین آوردم
+نه من قول میدم دیگه سراغت نیاد،اگه….
موبایل از روی شانهام کشیده شد
با دیدنش باالی سرم، فاتحهِی خودم را خواندم
عقل درست در سرم نداشتم که بگوید حاال چه وقت
زنگ زدن به شهاب است…
همیشه باید رابطهام را با منوچهر خراب میکردم
نگاهی به صفحهی موبایلم انداخت
درناز
_با کی داشتی میحرفیدی؟
موبایل را به گوشش چسباند که سریع ایستادم
+با…ما…مانم
انگشت روی لبهایم فشرد و گوش تیز کرد
اما به ثانیه نکشید که صدای بوقهای مکرر بلند
شد
درناز
_کی بود درناز؟
+ما…مانم…بود
چشم درشت کرد و موبایل را در برابر صورتم
تکان داد
_اگه ننهات بود چرا قطع کرد؟ پُشت سر من چه
گوهی میخوری درناز؟
عقب رفته و به کابینت تکیه دادم
+باور کن که….
مُشت به روی اپن کوبید و پلک فشرد
_هیس! خودم میفمم کی بوده
به روی شماره زد و موبایل را به گوشش رساند
همین حاال فرشتهی مرگ در اطرافم میچرخید
زندگیام رو به اتمام بود….
+منوچهر
موبایلش را از جیب شلوارش بیرون کشید
شمارهرا تند تند داخل موبایل خودش وارد کرد که
جلو پریدم
دستش را محکم گرفتم و نالیدم
+چرا اینجوری میکنی؟
_چکار میکنم؟هوم؟
+بذار االن بهت توضیح میدم
دستش را ازحصار دستانم خارج کرد
_تو بگو…هم میشنفم هم کارم ُ میکنم
ِقصد گرفتن گوشی را داشتم اما او زرنگ بود
+منوچهر توروخدا یه لحظه وایسا…تو رو جون
درنازت
موبایل را از گوشش فاصله داد و تیز نگاهم کرد
چارهی کارم چه بود؟
جز این که هرچه بود و نبود را برایش تعریف
کنم؟
+ببین هرکاری کردم فقط…
لحظهای منصرف میشدم و دوباره مغزم به کار
میافتاد
منتظر به صورتم خیره شده بود
و من نمیدانستم چه کاری درست است
به در اتاق که باز بود نیمنگاهی انداختم، انگار
بهترین جای خانه برایپناه گرفتن همان اتاق بود
_انگاری واقعایه غلطایی کردی که اینجوری زرد
کردی
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.