پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
دانلود رمان زیر سایه تقدیر
رمان جدید وعاشقانه بوده وبدون سانسور
این رمان زیبا بعد از پرداخت برای شما نمایش داده خواهد شد
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
36,000 تومان
رمان زیر سایه تقدیر
نوشته: هانیه حسینی
:book: تعداد صفحات 167
ژانر: عاشقانه
———
این رمان داستان زندگی دختری به نام “خزان” را روایت میکند که در حال دست و پنجه نرم کردن
با مشکلات خانوادگی است. خزان دختری است که در یک خانواده پر تنش زندگی میکند، جایی
که پدرش به شدت کنترلگر و خشن است و مادرش به نوعی تحت فشار و سرکوب قرار دارد اما
داستان اصلی از جایی شروع میشود که مصیبتی به نام اجبار وارد زندگی او میشود و زندگی اش
را به طور کل تغییر میدهد اجباری به شیرینی عشق.
همون لحظه دختر بچه ای به این سمت دوید واومدم جلوم و با
!صدای نا زی گفت :سالم شن دایی من سوگندم
لبخندی ناخود آگا ه مهما ن لبها م شدو بغلش کردم و گفتم :سالم
!خانم کوچولو اسم منم خزانه
دختری که دنبالش مید وید گفت :وای ببخشید عزیزم خیلی اسرار
!داشت حتما ببینید
سری تکون دادم و گفتم :اشکالی نداره عزیزم بچه است به هر
. حا ل
و بعد رو بوسی کردم باها ش که با خوش رویی گفت:من آلیا م
!عزیزم اینم سوگند دخترم
! لبخندی زدم و گفتم : خوشبختم عزیزم منم خزانم
.
.
43
.
سر جا م نشسته بودم و دخترای مجرد دورم میچرخیدن و اهنگ
. میخوندن
بعد از اینکه حنا گذاشتم دستامو با پا رچه قرمز بستن ا شک از
گوشه چشما م سر خورد و طور رو از رو صورتم کنا ر زدن سرمو
که بلند کردم اهورا کتش و دستش گرفته بود رو پله ها میخ شده
. کرد بود از دور نگاهم می
چشما ش قرمز بود کروات همیشه مرتبش خراب شده بود وقتی
. متوجه نگاهم شد فوری از اونجا دور شد و رفت بالا
بغض بد جور به گلوم دامن میزد و همه فکر میکردن بخاطر دوری
از خانواده ام اینجوری میکنم
. اما خبر نداشتن که تو دل من چی میگذره
. همه کمک داشتن میرفتن هدیه هاشو ن رو میذاشتن و میرفتن
از نوشین خانم خوشم اومد معلوم بود رن تحصیل کرده آیه و
. مثل آدمای روستا مغز ش پوسیده نیست
دخترش هم خیلی خونگرم بود خانواده خوبی بودن حداقلش تا
. الان
رمان قلبم را پس بده به قلم مینا طبیب زاده یکی از بهترین رمان هاست
نوشین خانم به سمتم اومد که به احترامش از جا م بلند شدم و
روبوسی کردم و گفتم : خیلی خوش اومدین نوشین خانم بالت
! هدیه هاتون ممنونم
نوشین خانم اخمی کرد و گفت :ای بابا خزان جا ن خوشم نمیا د
انقدر رسمی باشی توام مثل آلیا الینا برام فرقی نداری و! دخترمی
! لبخند خجلی زدم و گفتم :لطف دارین خیلی ممنون
. و بعد با الیا هم خداحافظی کردم و رفتن
از جا م بلند شدم و رو به ماما ن گفتم : ماما ن میشه برم تو اتاقم
! خسته شدم
ماما ن سری تکون دادو گفت :اره عزیزم فردا صبح عروسیه باید
! سر حا ل باشی برو بخواب
گونه ماما ن رو بوسیدم و با گرفتن دامن لباسم از سالن خا رج
شدم و از پله ها داشتم بالا میرفتم زن عمو تو مجلس نبود و این
. عجیب بود
ولش کن حتما سر گرم یه فتنه جدیده به در اتاقم که رسیدم
. دستگیره رو پایین کشیدم و رفتم تو اتا ق
همونجا وسط اتا ق نشستم رو زمین و پاهامو تو شکمم جمع کردم
45
! خدایا من دارم با زندگیم چیکا ر میکنم
لبا س سنگین بود و اذیتم میکرد واسه همین بلند شدم و به سمت
. حموم رفتم لبا س و به سختی در اوردم و گوشه ای انداختم
جلوی رو شور وایسا دم و نگاهی به خودم اندا ختم از دختر تو
اینه متنفر بودم انگا ر که داشت با پوزخند به وضعیتم نگا ه میکرد
. تو یه حرکت ناگهانی شیشه عطرم و پرت کردم سمت اینه
.اینه با صدای بدی شکست و هزار تیکه شد
کمی از اونجا فاصله گرفتم و زیر دوش نشستم و آب و تا آخرین
حد با ز کردم اشکا م مثل با رون میبا رید اما زره ا ی از وجودم آروم
. نمیشد
انگا ر که یه جوری آتیشم زده باشن که خامو ش کرد نش سخت
. باشه
. تا زه نگاهم به دستم ا فتا د
رو خیلیA حنا شسته شده بود و بین اون همه نقش حرف
قشنگ طراحی کرده بودن چه مسخره حتی نمیدونم اسم اون
. مثال شوهرم چیه
حتی جرات نداشتم عکسش و نگا ه کنم چه برسه اینکه بخو ام
46
! باهاش زندگی کنم
. خدایا یه راهی جلوی پا م بزار دارم خودمو نابود میکنم
نمی دونم چقدر اشک ریختم اما با احسا س ا ینکه نفسم داره بند
میا د از جا م بلند شدم و خورده شیشه ها رو جمع کردم و حموم و
مرتب کردم تا کسی شک نکنه حوله تن پوشم رو پوشیدم و
. اومدم بیر ون با همون حوله رو تخت افتا دم چشما م بسته شد
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.