149 نفر در حال مشاهده محصول هستند

 رمان داغ آن بوسه پرحسرت

شناسه محصول: 69

رمان داغ آن بوسه پرحسرت

رمان جدید وبه روز

لینک دانلود پس خرید به شما نمایش داده خواهد شد

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

31,000 تومان

توضیحات محصول

 رمان داغ آن بوسه پرحسرت|رسم جدایی

رمان داغ آن بوسه پرحسرت

نوشته: نازیلا فردین‌ فر
: تعداد صفحات 700
ژانر: عاشقانه
———

 خلاصه رمان داغ آن بوسه پرحسرت

هیچ‌کس باورش نمیشد حمید یه روزی بتونه از لیلیش دل بکنه؛ اونم وقتی اونطور

برای رسیدن بهش رنج دوران کشیده بود. اما سرنوشت گاهی مجبورت می کنه پا رو دلت بذاری…
هیچ کس باورش نمیشد لیلی بعد حمید بتونه اسم مرد دیگه ای رو کنار اسمش بذاره.

اما لیلی این کارو کرد!…اونم درست وقتی که حمید برگشته بود…

برشی از رمان داغ آن بوسه پرحسرت

تعللش در جواب دادن آشفته ترم میکرد …جان میکند تا یک جمله بگوید …باالخره به
حرف آمد
_بردنش بازداشتگاه …اجازه ندادن ببینمش …احتماال صبم منتقل میشه زندان
زندان…غول مرحله ی اول وارد بازی شده بود …با شنیدن کلمه ی زندان پاها یم توان از
دست داد و من رو ی زانو نشستم …تازه داشت واقعیت خودش را نشانم میداد …تازه
داشت باورم میشد …مصیبت تازه رخ مینمود …ترسیده از آینده و اتفاقات پیش رو گفتم
_حاال چی میشه؟
لرز صدایش مشهود بود وقت ی گفت
_براش پرونده تشکیل میدن …بعدم میره تا روز دادگاه
داشت اشکم در می آمد …یعنی من تا روز دادگاه حمیدم را نمیدیدم؟نگران ی ام را به زبان
آوردم

رمان های زیادی در بازار پلاس هس که میشه با یک کلیک سرچ کنید ورمان مورد نظرتو پیدا کنید

رمان زیر سایه تقدیر به قلم هانیه حسینیو  رمان قلبم را پس بده به قلم مینا طبیب زاده  رو رمان

امیخته با عشق وجنون

163
_یعنی تا اون موقع نمی شه ببینمش؟
_فعال تا تحقیقاتشون کامل بشه نمیشه دیدش …
ناگهان یاد خماری حمی د افتادم و نگران گفتم
_بهشون گفت ی اعت ی اد داره؟…حالش بد نشه …اصال پرسیدی حالش چطوره ؟
کالفه از سوال ها ی پی در پی ام گفت
_خودشون میدونستن …حالشم گفتن خوبه …انقد نگران نباش
این چه حرف احمقانه ا ی بود که میزد …میشد نگران نباشم؟صدایش میان افکارم آمد
_من میرم خونه مامان االن نگران میشه صب یه سر میام اونجا ببینی م چیکار با ید بکنیم
با شنیدن نام مادر ی اد سفارش حمید افتادم
_حمید گف به مادر جون چیزی نگیم
_حواسم هست…فعال برو بخواب چیزی تا صب نمونده صب میام صحبت میکنیم
دلم میخواست دهان باز کنم و یک احمق پر و پیمان نثارش کنم …کدام آدم عاقلی
میتوانست در ای ن وضعیت بخوابد که من دومی اش باشم …گویا با ی د توضیح میدادم
_خوابم نمیبره …
ناگهان یاد آقا ی سلطانی افتادم
_راست ی به آقا ی سلطانی خبر دادی؟
لحنش هر لحظه کالفه تر میشد
164
_آره گف کارش ن یس یه نفرو معرفی کرد که خیل ی کارش خوبه صب با ید برم دیدنش
سریع گفتم
_منم میام
_حاال میام صحبت میکنیم …کاری نداری ؟
صدای بسته شدن درب ماش ین آمد و بعد صدا ی پیچیدن باد در گوش ی …زیر لب جواب
دادم
_نه …
با لحن آرام ی گفت
_تونست ی یکم بخواب فردا کلی کار داریم
و من فکر کردم از فردا کار من فقط فکر کردن به حمید و نگران ی بابت او خواهد بود …من
دیگر هیچ کاری جز دلواپسی نداشتم که انجام بدهم …هیچ کاری جز دلشوره بابت
سرانجام کار حمید …چشمانم را از فشار درد بستم و لب زدم
_خدافظ
با صدای زنگ در از خواب پریدم…خوابم برده بود؟…باورم نمیشد در آن وضعیت توانسته
بودم بخوابم …احتماال بیهوش شده بودم …کاش هیچوقت بهوش نم ی آمدم و چشمم به
این زندگی نکبت باز نم یشد…همانطور یک طرف صورتم روی فرش بود که دوباره صدای
زنگ در بلند شد …با درد بدی در کمرم از جا برخواستم و به سمت آیفون رفتم چهره ی
وح ید که مستقیم به مان یتور خیره بود مقابل چشمم بود, دست پیش بردم و کلید را زدم و
سپس بی حواس به سمت اتاق خواب رفتم تا شالم را سر کنم …وارد اتاق خواب شدم و
مقابل کمد دیواری ایستادم که ناگهان یادم آمد وارد منطقه ی ممنوعه شده ام …بی اخت یار
165
آه غلیظی کشیدم به سرعت درب کمد را بازکرده شال آب ی که رو بود را بیرون کشیدم و روی
سر انداختم …نگاهی به لباس تنم انداختم یه پلیور تنگ کوتاه و شلوار پشمی تنم بود
دوباره دست دراز کردم و مانتو سیاهی که کف کمد رها شده بود را برداشته و بی حوصله
تن زده و بی آنکه به اطراف نگاه کنم به سرعت از اتاق خارج شدم …به سمت درب ورودی
رفته در را باز کردم …وح ید با آشفته تری ن شکل ممکن در قاب در ظاهر شد …یک شانه اش
را به دیوار کنار در تکیه داده بود و سرش پا یین افتاده بود …پیراهن کرم رنگش روی شلوار
قهوه ای اش افتاده بود و لبه ها ی پا یینش چروک بود …خبری از وح ید خوش پوش
نبود …سرش که باال آمد نگاهم به صورت رنگ پریده اش افتاد …چشمانش خسته و سرخ
بود و موها یش معلوم بود با دست کمی مرتب شده …با دیدنم چند ثان یه ای در سکوت
خیره ام شد سپس لب باز کرد و با صدای گرفته سالم کرد

 

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ رمان داغ آن بوسه پرحسرت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات