پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان سکوت یخی
رمانی پر از جاذبه و پر از عشق
لینک دانلود پس از خرید
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
35,000 تومان
رمان سکوت یخی
رمان: #سکوت_یخی
ژانر: #عاشقانه #پلیسی #طنز
خلاصه رمان: توی این دنیا، هم خوبی هست هم بدی.
هم پدر خوب هست هم پدر بد.
هم مادر خوب هست هم مادر بد.
کلاً دنیا همه چیز توش وجود داره غیر ممکنی توش نیست.
داستان ما دربارهی دختری هست که دنیا و روزگار بازی بدی رو باهاش شروع کرده میریم
که داشته باشیم دختر زجر کشیده ولی سنگی مون رو تحمل کنیم
ز توی جیب رو پوشش چراغ قوه رو روشن کردم و توی چشمش رو نگاه کردم. مشکلی
نداشت اما چون قب اال ضربه خورده که شکسته و االن هم ضربه خورده ی کم خطر داشت.
پرستار دیگه ای همراه با برانکارد وارد اتاق شد.
خواستم کمک بچه ها بلندش کنم که…
سوزانی که تازه وارد اتاق شد جیغی زد.
– هی دست نزن!
دستم رو عقب کشیدم که اومد سمتمو ن.
چه بال یی سرش آوردین؟
– فع اال بیخیال پرسش و پاسخ شو به بچهها کمک کن بزارنش روی برانکارد و باهاشون
برو سی تی انجام بده!
سوزان سمت پرستار رفت تا بلندش کنه و به من گفت: باشه شما بهتره بر ید خونه الله و
الدن باهات می ان نی وشا و شبنم پیش من می مونن.
– خیلی خوب، باشه.
بیشتر به خاطر مامان قبول کردم، آخه خیلی خسته بود و اگه مدت بیشتری می موندی م که
دیگه هیچ.
سوزان و بقیه از اتاق خارج شدن، پشت سرش هم ما.
اما راهمون جدا بود. اون ها سمت سی تیاسکن و ما سمت خونه.
سکوت یخی
140
دلم می خواست از ا ی ن حالت یخ بودن بی ام بیرون و تنها جایی که میتونستم باز برگردم رو
حالت قبلم خونه ای بود که توی زمان سخت زندگ ی م شد پناهگاه من.
اما بعد از مدتی همگی از اون خونه رفتی م سمت خونهای که االن برای من هست.
خونه االن حتما یر نخورده بودم نمی تونستم برم ا اون تحت نظر هست پس اگر هم ت
اونجا.
مامان دستش رو دور کمرم حلقه کرده بود و هم قدم با من قدم برمی داشت.
– مامان من می تونم خودم راه بیام .
لبخند مامان رو با ا ینکه ندی دم اما حس کردم.
– بله می دونم اما به دلیل خون زیادی که ازت رفته امکان داره سر گیجه بگیری و بیوفتی
زمین.
در بازار پلاس از این دست رمان ها به وفور یافت میشه با یک سرچ میشه اینو فهمید
شما می تونید در کنار این رمان رمان لحظه های دلواپسی رو هم یک نیم نگاهی بکنید
از این همه توجهش ذوق کردم.
سرم رو بلند کردم و به روبه رو نگاه کردم اما با چی زی که دیدم بعد از مدت ها با صدای بلند
شروع کردم به خندی دن، چنان می خندی دم که رفته ی ودم روی ویبره و اشک از چشم هام
سرازی ر بود.
الدن نگران نگاهی بهم کرد.
– دی وونه شدی ؟
سعی کردم خندم رو نگهدارم اما نمی شد بنابر این انگشتم رو سمت چیزی که باعث خنده ام
شدم بود رو نشون دادم.
– او… ن.
و باز هم شروع کردن به خندی دن.
سکوت یخی
141
بچهها به همراه مامان به سمت جایی که اشاره کرده بودم نگاه کردن و دری ک لحظه اون ها
هم منفجر شدن.
انگار فر ید هرکاری ک رده بود نگهبان اجازه نداده بود بیاد داخل به همین دلیل دم ورودی
بیمارستان چهار زانو نشسته بود و کارتون ی رو توی دستش گرفته بود.
روی کارتون نوشته بود》اعتراض به نگهبان: اجازه بده برم عشقولیم و ببینم.《
هرکسی که رد می شد مدتی صبر می کرد و بهش نگاه می کرد و بعدش با خنده رد میشد.
مامان با خنده گفت: بیای د بر یم تا ای ن پسر بیشتر از این آبرومون رو نبرده.
سرم رو با خنده به عنوان تای د تکون دادم.
حرکت کرد یم سمت خروجی. به در خروجی که رسیدی م نگهبان بلند شد و دو ید سمت
مون.
– سالم خانم دکتر، خدا بد نده! خدا رو شکر که حالتون خوبه!
ای چاپلوس.
– سالم، خدا هیچ وقت به بنده هاش بد نمیده؛ خی لی ممنون.
فر ید که با صدای نگهبان متوجه ما شده بود با ذوق دوی د طرفمون.
– الهی دور عشقولیم بگردم من! حالت خوبه عشق من؟
– خدا نکنه عزیزم، من که عالی هستم ول ی شبنم یکی رو ترکوند.
نگهبان اجازه نداد فر ید حرفش رو بزنه و سریع گفت: خانم دکتر ا ین آقا می خواستن شما
رو ببینن؟ شرمندم به خدا نمی دونستم.
بعد رو کرد به فری د.
– آقا من شرمندم، ببخشید شما با ید می گفتید که همراه خانم دکتر هستی ن
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.