196 نفر در حال مشاهده محصول هستند

رمان فضول دختر

شناسه محصول: 81

رمان فضول دختر

رمانی جدید وکاملا عاشقانه

دانلود رمان پس از پرداخت انجام خواهد شد

 

برای دریافت مشاوره با ما در ارتباط باشید.

ارسال سریع

با پست پیشتاز

پشتیبانی ۲۴ ساعته

و ۷ روز هفته

تضمین کیفیت

و تضمین اصالت

رضایت مشتریان

افتخار ماست

قیمت محصول

31,000 تومان

توضیحات محصول

رمان فضول دختر |ژانر تمام عشق

رمان فضول دختر

رمان: #فضول_دختر
ژانر: #عاشقانه

خلاصه رمان فضول دختر

رمان:باران يک دختر خيلي شاد و تقريبا طنزه که يک نظريه ي فوق العاده داره … پس زدن =

جذب شدن … البته اين يکي از هزاران نظريشه … براي وکالت درس مي خونه و در حال حاضر چندين

پرونده توي اتاقش داره … که اين پرونده ها هر کدوم مسئله ي خصوصي يک زوجه که توشون دخالت

مي کنه … عاشق فضولي و به هم رسوندن آدما و از طرفي از هم دور کردنشونه اما مهم ترين پروندش

اينه … ازدواج خواهرش بهتا با ماني که لازمش جدايي خواهرش از اميد ، معشوقشه … که

همين پروندش اونو به جاهاي باريک مي کشونه … خيلي خيلي خيلي باريک که خوندنش پر از هيجانه….

در بازار پلاس رمان های دیگه ای هم هس مثل رمان گلوله پوش اثر ثنا سعدالهی یک رمان جذاب دیگه

هس که ببینید حتما

 

قسمتی از رمان فضول دختر

سرشو با دستاش گرفت و فشار داد . حميد از داخل جيب کتش قرصشو در آورد و گفت :»
سامان جان مي شه لطفا اون آبو به من بدي ؟« سامان فورا به اون سمت اتاق رفت و يک ليوان
آب ديگه
ريخت و به حميد داد . بهتا قرصشو خورد و با صداي لرزون گفت :» من … به عمل فکر مي کنم …
االن … مي شه بريم بابا ؟« حميد کمکش کرد که بلند شه و براي اين که تعادلشو از دست نده يا
به
چيزي نخوره حرکتش داد و از اتاق بردش بيرون . همين که به ماشين رسيدن و بهتا رو داخل
ماشين نشوند صداي گريه ي تلخ بهتا تو کل ماشين پيچيد . با نگراني داخل ماشين نشست و
گفت :» بهتا
بابا … بسه . بچه که نيستي عزيز بابا … تمومش کن . سر درد مي گيري .« بهتا با عصبانيت سرشو
به صندلي کوبيد و با هق هق گفت :» بابا يکم منو درک کن … انگار االن تو جهنمم . خيلي
حالم بده … سرم … سرم حس مي کنم .« حميد بغلش گرفت و گفت :» با گريه داري خيلي بد
ترش مي کني …« بهتا با گريه گفت :» مامان مي دونه ؟«
ـ نه .
ـ نگرانشم بابا … نگرانشم .
از تو بغل حميد بيرون اومد و گفت :» آخه … چرا يکهو اين طوري شد ؟« اشکاشو پاک کرد و گفت
:» ببخشيد بابا . فقط اين طوري که شدم … مي دونم يکم زيادي دارم لوس مي کنم خودمو … فقط
… فقط نياز دارم که آرومم کنن .« حميد ماشينو روشن کرد و گفت :» درکت مي کنم بابا . ديگه
گريه نکن .« بهتا سرشو با بغض تکون داد و از پنجره به بيرون خيره شد که موبايلش زنگ خورد .
زيپ کيفشو باز کرد و دستشو داخل کيف دنبال لرزش موبايل حرکت داد تا بتونه برش داره وقتي
برش داشت دکمه تماسو فشار داد و جواب داد :» بله ؟« صداي نگران غزل پيچيد :» الو بهتا …
خوبي ؟«
ـ سالم غزل جان . ممنون . من … خوبم . نگران نباش . تو خوبي ؟ کجايي ؟

رمان فضول دختر نوشته حوريه رادان فر ))کاربر انجمن
برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید
ـ من خونم بهتا . باور کن خيلي مي خواستم بهت زنگ بزنم . االنم به سختي زنگ زدم . فرهاد
بيرون بود .
ـ غزل … اوال خواهش مي کنم . ديرم نشده . دوما آخه چرا اين کارو با خودت مي کني ؟ مگه
قرارنبود بري خونه ي ماني ؟
ـ من … من مي خواستم برم ولي فرهاد نذاشت . به زور منو آورد خونه و دوباره مثل هميشه درو
قفل کرده رفته .
ـ اي بابا .
همون موقع سرش تير کشيد . دستشو بهش گرفت و سعي کرد ناله نکنه تا غزلو نگران نکنه . مي
دونست غزل خيلي زود نگران مي شه و عذاب وجدان مي گيره . صداي غزل پيچيد :» بهتا ؟«
ـ بله ؟
ـ واقعا دايي از فرهاد شکايت کرده ؟
ـ نه . هنوز نه غزل ولي …
ـ ولي چي ؟ بهتا به خدا مي دونم چه قدر تو اذيت داري مي شي . مي دونم چه قدر سختي کشيدي
و حاال حاال ها بايد بکشي اما … اما تو رو خدا . فرهاد دست خودش نبوده . حالش اصال خوب
نيست
اين روزا . خواهش مي کنم . يک کاري بکن تا دايي بي خيال شه .
ـ نگران نباش غزل . هيچ کدوممون نمي خوايم همچين چيزي رو … بابا رو راضي مي کنيم .
همون موقع حميد با خشونت طوري که غزل هم بشنوه گفت :» اگه من همه کاره ي اون خونم و
پدر تو ، اين کارو مي کنم و با حرف توام راضي نمي شم بهتا .« بهتا با ناراحتي گفت :» بابا بعد
حرف
مي زنيم خب ؟« و به غزل گفت :» ببين غزل من االن پشت خطي دارم ولي نگران نباش … من
حرف مي زنم باهاش ولي از من به تو يک نصيحت … اصال با فرهاد حرف نزن . هر اتفاقي که افتاد

رمان فضول دختر نوشته حوريه رادان فر )کاربر انجمن
برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید
حرف نزن . نه داد بزن نه گريه کن نه التماس و خواهش . اصال حرف نزن . فقط ساکت باش . تا
حد امکان … سعي کن اصال باهاش برخوردي نداشته باشي . بخواب يا استراحت کن يا هر چيزي

کاري کن که مجبور نباشي باهاش رو به رو شي و حرف بزني خب ؟«
ـ بهتا … شما درکش نمي کنين . اون نياز داره که يکي کمکش کنه . براي همينه که من دارم اين
کارا رو مي کنم .

 

اطلاعات محصول

دیدگاه کاربران

0 دیدگاه
0
0
0
0
0

دیدگاهها

حذف فیلترها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رمان فضول دختر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما باید وارد حساب خود شده باشید تا قادر به اضافه کردن تصاویر در نظرات باشید.

سایر محصولات