پشتیبانی۲۴ ساعته:
8360379
-0915
رمان گلوله پوش
لینک دانلود پس از خرید برای شما نمایش داده می شود
یمت منصفانه وعالی
با پست پیشتاز
و ۷ روز هفته
و تضمین اصالت
افتخار ماست
31,000 تومان
رمان گلوله پوش
نوشته: ثنا سعدالهی
تعداد صفحات 480
: ژانر: درام، پلیسی، معمایی، روانشناختی، عاشقانه
———
دلجو نامدار زنی است میان نظم، آموزش، انضباط و سایههایی از گذشتهای که زخمش هنوز زنده است
فرمانده صاعد دادگر مردی است که فرمان میدهد، اما نگاهش بیش از کلماتش سنگینی دارد
در میان جنگ و فریب، حقیقت گاهی سنگینتر از هر اسلحهای است رمان های جذاب دیگه هم هس
که بهتون میگم رمان سراب عشق اثر افتاب صالحی در بازار پلاس موجود است که
یک نگاهی بندازید ولذت ببرید
چرخیدم صاعد همچنان پشت میز ایستاده بود. نگاهم نکرد. انگار از اولم اهمیت ی نداشتم.
یا شاید زیادی اهمیت داشتم که نبا ید نشون میداد. نه با جسارت نه با ترس. با همون
حالتی که آدم سراغ زخمی میره که نمیدونه عفونت کرده یا نه.
ـ فرمانده
سرش رو بلند کرد. اخم نکرد. فقط نگاه کرد
ـ یعنی اگر فقط وقت ی تنها هست یم، با اسم صداتون کنم، مشکلی نداره؟
سکوتی که اول سنگین نبود، ولی هر ثان یه که گذشت وزن گرفت. مثل یه سکهای که کف
دستت داغ بشه از اضطراب جواب
صاعد باالخره حرف زد. آرام، کوتاه، و بیتکلف
ـ بستگی داره ک ی تنها باش یم
نمیدونستم با ید بخندم یا ساکت بمونم یا چ یزی بگم. فقط سر تکون دادم. شبیه تأیید
نبود، بین زمین و هوا
ـ فقط بدون، اسما حکم ندارن. ولی بعضی وقتا باعث میشن همهچ ی شکل حکم بگیره
ـ متوجهم
ـ هنوز نه ولی اگه حواست باشه، میشی
مکثی کرد ادامه داد
– نه میخوام غریبه بمون یم، نه قراره صمیمیت بیمرز داشته باش یم. یه جا یی بین ای ن دوتا
کافیه. هم برای تو هم برای من
ر
ن اونجوری گفت که انگار داره خط میکشه باریک و دقیق، بی
امکا عبور نفسم تو سینه
موند. نه رد بود، نه پذیرش یه نوع تنظیم فاصله بود که نمیذاشت امیدوار شم، اما
نمیذاشت برگردم حس یه راهروی باریک رو داشت، با دیوارا یی از سکوت، که با ید با
احت ی اط توش قدم میذاشتم، مبادا صدای دلم بلندتر از قدمهام بشه. ا ین رو که گفت، دیگه
چیزی برای موندن نبود. برگشتم، بدون مکث و این بار تا ته راهرو رفتم. ولی توی ذهنم،
همون یه جمله مدام م یچرخید.
)صاعد(
در که بسته شد، انگار هوا عوض شد. خألیی موند وسط اتاق نه از نبود دلجو از چیزی که
گفت و چیزی که گفتم
تکیه دادم به لبهی میز دستهام روی لبهی سرد چوب نفس گرفتم، ولی ن یمهکاره ولش
کردم. این حجم از نزد ی کی اشتباه بود. هرچقدر هم کوتاه، هرچقدر هم کنترل شده
یعنی مشکلی نداری اگر در خلوت با اسم صداتون کنم؟
صدای خودش بود توی ذهنم نه پررو، نه بیادب. فقط واقعی بیشازحد واقعی بود.
اشتباه از من بود. با ید زودتر خط کشی می کردم. با ید همون روز اولی که فهمیدم باهوشه
زیرکتر از بقیهست، جلوی مکث هامو میگرفتم. جلوی نرم شدن صدام وقت ی نگاه میکنه.
فرمانده نبا ید جا ی این گ یر کردنها باشه.
حت ی اگه تو سکوت، حتی اگه بیکلمه بخشی از ذهنم مدام بهش برگشته باشه، ا ین
اشتباهه. برای من خطرناکه برای اون، برای هرکسی که از بیرون فقط یک لحظه از این
نزد یکی رو ببینه.
اسمها حکم ندارن… ول ی بعضی وقتا باعث میشن همهچی شکل حکم بگیره چرا اینو
گفتم؟ چرا اونقدر نرم؟
268
دستم رو مشت کردم. فشار دادم به لبهی میز، انگار میخواستم چیزی از توی چوب بکشم
بیرون. گذشتهم، سرسخت یم و فاصلهای که سالها با آدمها ساختم تا بتونم زنده بمونم.
دلجو داره از اون فاصله رد میشه. آروم و بیسروصدا. ولی باهوش با یه احترام حسابشده
و با جسارتی که خطرناک تره چون پوش یدهست و من؟ من به جا ی بستن در، نگهش
داشتم.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
حذف فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.